آقا کلاس ِ پسرم سرد است .خیلی سرد

آقای ِ مدیر ،معاون ،مسؤل ِ محترم ،سمپاد ،آموزش و پرورش،آقای ِ افزایش ظرفیت ،آقای ِ عشق ِ سمپاد ِ یک ... هر کی که هستی

با شما هستم جناب

اوّلین روزی که برای ثبت نام آمدم گفتید: از این به بعد بچّه ها را به مابسپارید و مطمئن باشید !!!!!!

پنجاه و دو روز از مهر می گذرد .صد و پنجاه نفرنوجوان   دوازده ساله در پنج کلاس ِ سرد ِ سرد درس میخوانند .در به اصطلاح کلان شهر تبریز!!!!!!!! این کلاس ها وسیله ی گرمایشی ندارند .موتورخانه با چندین ساختمان مشترک هست و سه ساختمان آنطرف تر واقع شده ،نشتی دارد .سرویس بهداشتی هنوز در دست احداث هست و خدا میداند کِی روبان قرمز می بندید و افتتاح می کنید و ... و ...

آقا من ِ مادر فقط یک تقاضا دارم .زنگ اوّل همراه این بچّه ها و درکلاسشان باشید ،فقط یک ساعت با این بچّه ها باشید تا بفهمم کسی صدایم را می شنود.

یا که نه ! سمپاد ِ چینی هم وارد شده وخبر نداریم ؟

 

پ ن :می گویند بیایید بازدید کنید ،قابل تحمل است دم و بازدم بچه ها کلاس را گرم کرده !!!!!!!! می گویند از این پلوپزهای بزرگ می خریم می گذاریم وسط ِ راهرو ، و من می گویم که  یک شخص بسیار محترمی نیست به درد دلمان گوش کند .واقعا که!!!!!!!!!!!!!!!!

/ 7 نظر / 5 بازدید
GFACE

عمرا" اگه آقایای گردن کلفتا حتی یه شمع بخرن از ما نفری 1000 گرفتن فرداش ناظم موبایل خرید (البته مال قبلآ")

یاسمن

ظاهرا چیزی عوض نمی شود. ما دوره ی اول فرزانگان در تبریز بودیم. ان موقع ساختمان در چای-قیراقی بود. بخاری داشتیم و اغلب خراب بودند. با دستکش در کلاس می نشستیم. یک بارهم دست من به بخاری چسبید و جای سوختگی هنوز بر دستم هست. آنا جان! تا می توانید اعتراض کنید. سختی سرما و حتی آن سوختگی تا الان یادم رفته بود اگر حرف جناب آقای دکتر ف رئیس انجمن اولیا ومربیان و از والدین یکی از بچه ها نبود. روزی او را برای باز دید صدا کرده بودند. استثنائا بخاری سالمی پیدا کرده بودند و کنارش نشانده بودند. وقتی از وضعیت سرما شکایت کردیم برگشت و گفت: شما در این اتاق های گرم راحتید و چه می دانید ماها با چه وضعیتی درس خواندیم!

یاسمن

به عنوان کسانی که در سمپاد تبریز درس خوانده ایم با مفهوم "توسری" نا آشنا نبودیم. انگار اغلب آن معلمین که از وارد می شدند وظیفه ی خود می دانستند که یاد آور شوند:" اسمتان را گذاشته اید تیزهوش اما از شاگردان مدارس حومه ی فقیر نشین شهر بسی کم هوش ترید." ادعایی بود که به خاطر جو چپی آن دوران به کار برده می شد بی آن که پشتوانه ی علمی قابل استنادی داشته باشد. به هر حال از همه ی محلات در امتحان ورودی در آن امتحان ورودی شرکت کرده بودند نه فقط از محله های اعیان نشین. چون در آن امتحان قبول شده بودیم باید از سرما یخ می زدیم و دایم توسری می خوردیم؟! اما آن توسری جناب دکتر ف سوزشی عجیب داشت. دلم خوش بود که آخرین نسلی بودیم که آن زجر را کشیدیم اما ظاهرا نه! چندان فرقی در این 20 سال حاصل نشده!

یاسمن

زمان ما مدیرانمان مدیر نمونه اعلام شدند!!! می دانید چرا؟! برای این که بودجه ای که از مرکز برای تجهیز مدرسه می فرستادند پس می فرستادند.

یاسمن

زمان ما والدین با مسئولین مدرسه تعارف و رودربایستی داشتند و ما سختی ها را باید تحمل می کردیم

ایهام

بدتر از این ها رو خواهید دید آنای عزیز. سرما که چیزی نیست، با لباس گرم و حتی نفس بچه ها حل می شود. ضربه های آموزشی و اخلاقی که در مدرسه های الان هست و خودش را دیرتر نشان می دهد فاجعه هستند.

panda

تا بوده چنين بوده!من دوره اول فرزنگان بودم!يه بخاری نفتی داشتيم که مخزنش سوراخ بود.به جای اينکه روشن بشه و کلاس رو گرم کنه ، نفت جاری می شد کف کلاس و بوی نفت در هوای سرد.تجسم کنيد. هميشه با دستکش و شال و کلاه سر کلاس بوديم.فکر کنيد با دستکش چه جوری خودکار دستمون می گرفتيم. اون زمان به ما می گفتند بقيه مدرسه ها از شما بهترند و الان هميشه شنيدم که ميگند دوره اول و دوم يه چيز ديگه بودند!!!!!!!!!!!!