دلم گرفت

در همان نگاه اوّل افسردگی از چهره اش پیداست ! دانشجوی ممتازی بود .فرزند آخرِ یک خانواده ی بسیار بسیار سنتی ،پدرش می گفت تا زنده است باید عروسی اش را ببیند .ترم شش ازدواج کرد .مجبور بود حق ّ ِ انتخابی نداشت . محدود کردن ها شروع شد ! رفت و آمد ها ،خرید ، تلفن و ... . کم کم وسواس شروع شد به کمر درد و دیسک و عمل منتهی شد . دیدمش با دست های ضمخت از آب کشیدن ها و دردهای جسمی زیاد ی که منشاء روحی دارند و افسرده ... 

پ ن : زن بودن جرم نیست .

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينجيق

من هم به شدت با "م" موافق و همنظرم! رمانتيك كردن زجر خاموش آن خانم را نمي پسندم. ديشب فيلم امروز رضا مير كريمي را ديديم. به نظرم بيخودي ضعف نشان دادن آن خانم را رمانتيك نشان داده بود.اين روند رمانتيك سازي مانع از آن مي شود كه خانم ها روي پاي خودشان بايستند

مریم

وایییییی شما تبریز زندگی می کنید ! اینقدر خاموش و بی صدا آخه !!

یولداش

اجبار بوده و میتوان شرایط و احساس دختری در آن زمان را نسبت به چنین ازدواجی تا حدودی درک کرد اما یک نکنته را فراموش نکنیم نقش حمایت بیش از حد والدین مخصوصا پدرها روی دخترها را که گاه برعکس و منفی جواب میدهد .با میم موافقم

panda

متاسفم که خودش رو تسليم کرده. فکر ميکنم برای همه ما ها موقعيت هايي توی زندگی پيش بياد که در مقابل اجبارها قرار بگيريم. حال فرد مختاره گزينه خودش رو انتخاب کنه يا اجبار رو بپذيره! اين دوست اجبار رو پذيرفته! یه نکته هم بايد بگم که از نظر طب سنتی افسردگی و ديسک کمر و وسواس کاملا با هم ارتباط دارند! من اين فرد رو نميشناسم و نميدونم حتی چند سالشه ، در اين صورت بيشتر ميتونستم بگم که ديگه چه مشکلاتی داره که در اين رده به هم مرتبطه !

گلبرگ

من با سایر دوستان موافق نیستم.اصلی که تو این قضیه هست اینه که طرف مقابل وقتی میبینه حمایت خانواده پشتت نیست به شدت اذیتت میکنه.

مرجان

من فکر می کنم که تا حدی شرایط این خانم رو درک می کنم. وقتی هر کاری که می کنی به مسخره گرفته می شه و یا بی اهمیت تلقی می شه و کارهای کم ارزش دیگران با منظور بزرگنمایی می شه هرچقدر هم قوی باشی بالاخره صدمه می بینی. من در داخل نوعی از این شرایط بودم و فرار کردم. راه دیگری نداشت. دو ماه بعد از مسافرت بهم گفتند 400 کیلو برنج توی انباری ما داری نمی خوای. و من اصلا یادم نبود. یعنی فرار اینقدر در اولویت بود. و با خوشحالی تمام گفتم نخیر نوش جان مصرف کنید [خداحافظ]

با خودتان که خوب تا نکنید, روزگار شما را تا میکند, می کند توی پاکت و می اندازد توی صندوق پستی; به یک مقصد نا معلوم.....!!

مرجان

با خودتان که خوب تا کنید و تصمیم درست بگیرید روزگار شما را می فرستد به سرزمین های خوب با تجربه های خوب و جدید آدم های متفاوت و فرهنگ های متنوع و مطبوع به یک مقصد روشن و یک زندگی راحت تر و آن وقت با خودتان - نه با هیچ کس دیگری - می گویید من خوشحالم :)

غیر از کارهای دستی که در خانه می شود انجام داد چطور می توان تسلیم نشد ؟لطفا یکی از دوستان جواب مرا بدهند؟

هم کلاسی

از شرایط این خانم اطلاع نداریم نمی توانیم به همین راحتی حکم صادر کنیم .در حالت کلی اگر طرف مقابل بیمار نباشد از لحاظ روحی ! هر زنی با درایت و کاردانی و صبوری به مرور می تواند این اطمینان را به همسرش بدهد که تحصیل و کار و ... مانع زندگی مشترک نیست .در این بین علاقه دوطرفه هم بسیار مهم است از نظرم .اینجا ازدواج اجباری خودش جای سوال دارد .