امروز صبح لابه لای موهایت خودم را دیدم

دخترم وقتی به سن تو بودم هر شب قبل از خواب در خیالم موهای دخترکم را شانه میزدم ،می بافتم و برایش قصه می خواندم ! این تمام تصور من بود از مادر دختری بودن و از طرفی شیرین ترین آرزویی که اطمینان داشتم واقعیت دارد :) دوست دارم سوای دوندگی های روزانه ی این زمان واجبار محال شتاب لحظه ها تو هم لذت شیرین خیالبافی های دخترانه را مَزمَزه کنی ! همانقدر که سر و کله زدن با زندگی را یاد می گیری طعم سکون و آرامش را بچشی ،خودت را آنطور که هستی دوست داشته باشی ،به زور یا خوشایند دوران شکل هیچ قالبی را نگیری. اگر بتوانی با خودت رو راست باشی نیازی به پیرو بودن نیست .شک نکن خودت که باشی راهت را پیدا می کنی ،زندگی را ،عشق را ،بودن را و لذت ماندن را

/ 9 نظر / 4 بازدید
panda

عالی بود

می پسندم.

دادا احمد

خودت که باشی... خودت که باشی....... این جمله از کی افتاد توی دهان ما؟! باور کنید اگر به جای "خودت که باشی" کودکمان را به تعهدات شیرینی که دارد ملتفت کنیم، بهتر خودش را پیدا می کند. بگو: عاشق که باشی بگو: خادم که باشی بگو: سربه راه که باشی بگو: دلداده که باشی خودت را پیدا می کنی ...راهت را پیدا می کنی به خدا، پدر و مادرهای ما ، در اتصال با دیگران خودشان را شناخته اند...

دادا احمد

یعنی در همین ارتباطات خانوادگی و دوستانه همین تعهدات فامیلی و همسایگی همان رعایتهایی که آنها می کردند و ما... اصلا نمی فهمیمش اصلا نمی فهمیم چطور می شود آدم حواسش به کل همسایه های کوچه باشد. نمی فهمیم چطور می توان غصه ی فامیلهای دور را خورد و برایشان کاری کرد. همینها که به نظر ما، اگر بخواهیم به همه شان برسیم دیگر وقتی برای اینکه خودمان باشیم پیدا نمی کنیم... نمی دانم شما اینها را منظورتان بوده یا نه. ولی من گله ای داشتم از خودمان و گفتم اینجا بگشایمش...

مینجیق

به داد احمد یکی از عواملی که روند فرار مغزها را از تبریز به تهران تشدید کرد همین فرهنگی بود که شما آن را تکریم می کنید. در بافت سنتی تبریز همه به کار هم کار داشتند و دارند. به زعم خودشان از هم از روی خیرخواهی هست. اما به مذاق افراد پیشرو جامعه خوش نمی آید. برای همین از تبریز به تهران مهاجرت کردند. در تهران هم گرفتار بدخواهی ها شدند و استعدادهایشان خشکید. تهران تمامشان کرد. اگر در تبریز می ماندند باز منشا نوآوری و پیشرفت می شدند. "اولین" هایی را که پایه نهاده بودند به اوج می رساندند. اما تهران اجازه این رشد را نداد. خوشحالم نسل جدید مادران تبریزی یک جور دیگری بجه های خود را بزرگ می کنند. اگر حواس نسل جدید به خودش باشد نه به همسایه اش, همسایه هم از شهر فرار نمی کند.

مینجیق

باز هم می گویم همه آن سرک کشیدن هایی که در تبریز هست از روی خیرخواهی هست. برای کمک کردن و کمک رساندن هست. با سرک کشیدن های مجتمع مسکونی ما در تهران که به منظور نابود کردن همسایه هست فرق دارد. با این همه همین سرک کشیدن های دوستانه و خیرخواهانه به مذاق نوجوانان و جوانان تبریزی خوش نمی آید. آنها را فراری می دهد

دادا احمد

دوست من! سرک کشیدن که معلوم است کار زشتی است محبت کردن هم پیش کش ما صبر می کنیم آدمهای واحد روبه رویی بیایند بروند ، بعد از خانه خارج می شویم... آدمهای امروز دارند از هم فرار میکنند. اصلا بچه هایمان از آدمهای دیگر فراری اند. دیگران را آدم نمی دانند. اینها را که تصدیق می فرمایید... حالا همین آدمها که از چشم در چشم هم شدن فراری اند، به یک آدم ناشناس در فضای مجازی ، مثل برادرشان اعتماد می کنند... نظام تعهد و محبتمان به هم خورده... البته من به حریم خصوصی ، در حد اعلایش اعتقاد دارم، اما توجه دادن افراد به شخص شخیص خودشان، منهای همه، قطعا آثار مخربتری خواهد داشت.

ثمین

به دخترت حسودیم شد مادری برای دخترش چند سطری نوشته گذاشتین زیر ذره بین ؟

بنده

خیلی دوست دارم بدونم شما بچه ها ت رو چجوری تنبیه میکنی؟