نوه دار شدیم

دیشب ساعت یک ونیم بعد از نصفه شب 

بعد از چند روز بدو بدوی محض چنان خسته بودم که با چشم باز خوابیده بودم ولی گوشم با دخترم بود 

- می خوای خوابم رو برات تعریف کنم حوصله ات سر نره ؟!

خب بگو 

- خواب دیدم یه دختر دارم 

چه خوب ! خب بخوابیم ؟

- نه بقیّه داره ها ! خوابت که نمیاد؟

!!!!نه بگو (من ِ پینوکیو)

- دخترم نی نی بود .بعد من بزرگش کردم .عوضش کردم .... (این وسطا من خوابیدم ) می شنوی ؟

اره بگو 

- بعد پنج سالش شد (پنج سال رو تو خواب دیده بوده ها !!!) پسرم رو می خوابوندم برای دخترم کتاب می خوندم !!!

پسرم داشتی ؟

- مگه گوش نمی کردی گفتم که پسرم دوسال از دخترم کوچکتر بود !!

آهان یادم اومد خب ؟(بازمن ِ پینوکیو)

- با چه آب و تابی هم تعریف می کرد بعدددد دخترم رو بردم مهدِ خودم .پسرم برای خواهرش گریه کرد و ... (من خوابم برد یعنی بیهوش شدم )

وقتی باز بیدار شدم دخترش رفته بود مدرسه !!!!!!!!!

_ خب تموم شد ؟شنیدی همشو ؟مثل اینکه خوابیده بودی ؟

نه فقط خسته بودم چشام رو بستم دروغگو

- میدونی خیلی دلم میخواد مامان بشم بچّه هام رو بیارم ببینی باهاشون بازی کنی 

منم دلم میخواد (توی دلم گفتم . ولی نه به این زودی ! یه کم استراحت کنیم :)) باباشون چی ؟

_ نمی دونم هنوز بابا ندارن بعدا پیدا می کنم !!

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
کیانادخترشهریوری

بو قیزی من دیشلرم ها[بغل]

سوسن جعفری

وااااااااااااااااااااای عزیز دلم [مغرور]

چیچک

الهییی فکر میکنه چه خبره ها اگه مامان بشه چی میشه

...

الهیییییییییی هنوز بابا پیدا نکرده :))))

یک مرد تبریزی

باسلام راستش من تمام متن های شمارا می خوانم دستتان درد نکند اما یک نکته... واقعا برای دخترها این افکار و آرزوها مناسبه؟؟به نظر من بچه ها هر چه دیر بعضی آرزوها را داشته باشند بهتر است به نظرم نقش شما در آرزوهای دخترتتان بسیار برجسته است...بهتر نیست از الان به فکر درس و مشق و آینده شان باشن تا تشکیل خانواده و بچه و نوه...؟؟؟