نقش پدر های دختری در تربیت فرزندان

دو روز قبل 

از مدرسه اومده با لب و لوچه ی آوویزون همه کفش نو پوشیدن من چقدر این کفش قدیمی هامو بپوشم !!! کفشای مهمونیم هم دیگه اندازه ام نیست !!

دلمان کباب شد عصری یه جفت کفش سبز خریده با گل قرمز ! که براش بزرگ هم هست ! ولی با سماجت پوشید رفت مدرسه !

امروز رفتیم لاله پارک از طبقه ی اول تا آخر هر مدل کفشی پسندید ! خال خالی ،طلایی ،نارنجی و سبز ،قرمز و آبی ،کتونی گلدار ! آخرشم دیدم یه جفت کتونی زرشکی پوشیده زُل زده به من مامان ؟!! 

-تازه خریدی دیگه ! کتونی  هم داری 

اینم بخر 

-نه 

اخم کرد و گفت با بابام میام !

رسیدیم خونه برای همسرم تعریف کردم جوابم این بود که :این بچه ! باید با باباش بره اینجور جاها !!! 

/ 3 نظر / 5 بازدید
سارا

سلام از پست قبلی خیلی خوشم اومد راستش به والدینم افتخار کردم چون همیشه ازم خواستن خوب باشم نه خوبترین به عینه دیدم ادمهایی که می خواستن بهترین باشن از چیز خوبی هم که دستشون بود هیچوقت لذت نبردن مثلا شاگرد دوم یه کلاس از اینکه بین 30 نفر تونسته موفق باشه خوشحال نشده بلکه چون اول نبوده گریه کرده این درد عمیقیه کاش پدر مادرا بدونن با این انتظاراتشون چی به سر بچه ها میارن قربون دخترتون برم چه بانمکه! کاش می تونستم از نزدیک ببینمش!

سمانه

سلام . خوبید؟ یه سوال . من توی تبریز دانشجو هستم و دوست دارم خیاطی یاد بگیرم. شما آموزشگاه خیاطی خووب سراغ دارید ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید[لبخند]

مامان علیرضا و حسین

جسارتا من تو این سنی که دختر شما هست روش شما رو برای مدیریت "ولع خرید" در بچه ها می پسندم نه روش باباهای دختری. مصرف گرایی افراطی یا مه عبارت دیگری عشق مصرف یا اعتیاد به همه ی مدل های جدید توی بازار بلای خانمان سوزی است که امروز دامن خیلی از جوان ها را گرفته و فقط توی همین سن هفت تا چهارده سال می شود مبارزه با آن را به بچه ها یاد داد. بعدا اگر هم بشود خودِ بچه یا جوان اذیت می شود و خیلی دیگر باید با خواسته هایش کشتی بگیرد تا بتواند جلوی خودش را در خریدهای بی رویه گرفته باشد. ببخشید اگر جسارت کردم ها.[خجالت]