خانم ایکس

خانم ایکس لیسانس دارد .همسرش دیپلمه است .خانم ایکس این مدرک را پُتکی کرده و بیست و چهار ساعت بر سر همسرش و خانواده ی همسرش می کوبد !خانم ایکس به خودش حق می دهد به همه از بالای آسمان خراش ِ خودخواهی و غرور نگاه کند (البته به زعم خودش و دیگران )

امّا تشخیص من این است که خانم ایکس نه تنها اعتماد به نفس ندارد بلکه همیشه در فکر این است که دیگران علی الخصوص خانواده ی همسرش در موردش چه می گویند! مخصوصا اگر پای خانواده ی همسرش در میان باشد به خودش این حق را می دهد که زنگ بزند و دستور بدهد کاملا امری فلان لباست را بپوش چون فردا مادر شوهرم هم هست !

خانم ایکس به خودش این حق را می دهد بیاید به خانه ی ما و در همه ی کمد و کابینت ها را باز کند و تمام آن ظروف ِ بی مصرفی که من اصلا دوست ندارم را بیاورد بیرون و بچیند روی میزها و ... ومن هم در کمال ِ خونسردی همه ی آن ها را جمع می کنم و می دهم به خودش که اگر دوست دارید مال شما ! من دوست ندارم خونه بشه مثل سمسارینیشخند

و او مثل همیشه سخنرانی می کند که من خیلی پَرت می باشم که چرا بعد از چهارده سال فرش طرح فلان ندارم ،چرا کریستال مارک فلان ندارم !چرا مثل بچّه ی آدمیزاد مرتّب به شرکت نمی روم !بچّه ها بالاخره بزرگ می شوند و قدر مرا نخواهند دانست !و من در سن بازنشستگی بسیار حوصله ام سر خواهد رفت !

بعد می رود سراغ کتاب هایم و من می گویم با کتاب هایم شوخی ندارم و به کسی هم امانت نمی دهم و اگر زحمتی برایش نیست کتابی را که دوازده سال هست که از من گرفته برگرداند !

 

خانم ایکس های زیادی در اطراف ما هستند ،مهم این است که ما خودمان باشیم .

/ 1 نظر / 5 بازدید