با ما منشین اگر که بدنام شوی

داشتم به ردّ ِ چین و شکن های ِروحم فکر می کردم .به خطاها و زمان های ِ از دست رفته ،به لحظاتی که در توجیه کردن دیگران بیهوده  هدر رفت !

خوب یادم می آید  چقدرخسته بودم! از هرچیزی که دوروبرم را فراگرفته بود و فکر می کردم به آن تعلق دارم و مسئولش هستم !داشتم خفه می شدم دنبال راهی برای فرار و روزنه ای برای تنفس می گشتم .مستأصل !هر چه بیشتر تقلا می کردم بیشتر در این حسّ  فرو می رفتم ! عصبی بودم از برداشت های  غلط!  شاید هم سادگی !و آنچه که احتمالا نیّت خیر نامیده می شود !اگرها رهایم نمی کردند .

روحم داشت مچاله می شد وبه مرورفضا برای این فشردگی کوچکتر و کوچکتر !شنیده بودم گاهی برای رسیدن باید ترک کرد و من در این نقطه یافتن خودم را برگزیدم .گریزی از جبر نیست ولی اختیار همواره همراه این مجبور ِ دشوار بوده است .

خیلی با خودم کلنجار رفتم !زیاد ... . نه آن خود ِ سربه زیر ِآ رام! بلکه با آزرده دل ترین و خشمگین ترین  نمایی که از خودم می شناختم روبرو بودم ! آخر سر هم تنها یک چیز دستگیرم شد .این نیز می گذرد و چگونگی گذرانش فقط و فقط به من بستگی دارد .نقطه ای سرخط گذاشتم و خودم را از آماج قضاوت ها چه درست و چه نابجا کنار کشیدم .

این آغاز دوباره تجربه ی راحتی برای من نبود. در بازه ی زمانی خاصی به دنبال ِاتفاق هایی پی در پی ! القای حس ّ ِ تو مسئولی روی من آنقدرپررنگ بود که یادم رفت به عنوان یک انسان ابتدا در قبال خودم مسئولم ! البتّه فراموش نخواهم کرد عزیزانی را که ثانیه به ثانیه کنارم بودند . هشیار باشید مثل من گرفتار این تله نشوید .

یاد گرفتم

1- لطف مکرر=وظیفه ی مسلم

2- سکوت و لبخند مناسب ترین جواب در قبال خیلی چیزهاست

3-نه را به گنجینه ی لغاتم اضافه کنم

4-مسئول برداشت دیگران درقبال خودم نیستم

5-با چشم ِ بچّه ها به زندگی نگاه کنم

6- به بعضی ها هم باید گفت با ما منشین اگر که بدنام شوی

7-قدر داشته هایم را بدانم

8-همیشه شاکر باشم 

 

 

/ 9 نظر / 6 بازدید
ه.ا

اینجا را حدود یکسال قبل اتفاقی پیدا کردم .به احترام نام مستعاری که داری در سکئت و خاموش خواندم !ولی این سطرها اشکم را در آورد.به سهم خودم شاهدی بوده ام از دور و به نظرم آن خود خشمگینی که نام بردی اوج حس مسولیت دختری بود در برابر یک خانواده و سو برداشت همیشه بوده و هست مهم احساس ما نسبت به خو دمان است و اینکه حداکثر توان خودمان رابرای بهبود اوضاع به کار ببریم فکر می کنم کمک به دیگری را وقتی نخواست و مناسب نبود باید متوقف کرد و جاهایی در زندگی هست که نمی توانیم دیگران حتی افراد درجه یک خانواده را قانع کنیم و ان ها راهشان را انتخاب می کنند و باید یاد بگیرند مسولیتش را هم قبول کنند نه اینکه فقط یک نفر زیر بار افکار و مسایل بشکند

سمیرا

لطفا همین طور به نوشتن ادامه بدید.

مینجیق

وظیفه ی مقرر

...

با چشم بچه ها دیدن یعنی چطور ؟

مامانی جدید

با ما منشین رو هر کسی گفته واقعا که گل گفته [نیشخند]

م

بازم از تجربه هات نویس

فریبا

تله های زیادی هست دوست داشتن افراطی حمایت بیش از حد و .. . و احساس مسولیتم یکی از اونهاست خوبی نوشتن این که می بینیم تنها نبودیم ودیگران هم مثل ما بودند .دقیقا کلمه به کلمه نوشته ات رو حس کردم به اخرش اضافه کن برای خودم وقت بگذارم

دوست

گریزی از جبر نیست ولی اختیار همواره همراه این مجبور ِ دشوار بوده است !!! خیلی حرف توش هست !

فرزانه

خيلي هم خوب