اعتبار

چند ماهی هست که گوش به زنگ خبری از ویزا در حال آماده باش به سر می بریم !هر چند به مهر چیزی نمانده اما جای بسی خوشحالی است که همه به مدت اعتبار پاسپورت ویزا گرفتند !! جز من و پسرم که همچنان منتظریم ... .

/ 8 نظر / 29 بازدید
ساناز

باز کجا میری مگه شنگن نداشتین شماها منم ببرین[گریه]

ا. ش.

برای مهاجرت؟

مامان آرمان

اگر جای شماها بودم می رفتم

دوستی مخالف

فکر کردم آدرس وبلاگ رو تغییر دادی و نمی خوای دوستای قدیمی پیدات کنن اکر برمی تونستم برگردم به قبل از ازدواجم می رفتم اینجا نمی موندم نه اینکه با اینجا بودن مشکلی داشته باشم تجربه رها کردن هر چقدر هم سخت باشه برای کسایی مثل ما لازمه الان یک زن متاهلم با یک بچه و خانه دار دوران شاغلی من با بچه به سر رسید اگر رفته بودم محبوس نمی شدم اینجا رو خیلی وقته دنبال می کنم صادقانه اعتراف کنم بیشتر اوقات نمی فهممت این کامنت عمومی رو نوشتم چون احساس می کنم اکثر خواننده ها ی اینجا با علاقه دنبالت میکنن در حالی که من مثلا اگر جای تو بودم شغل ثابتی داشتم اینجا نمیموندم می گشتم برای من مادر شدن یعنی دست بسته و محدود شدن بچه رو دوست دارم اما ازادیم از دست رفته نمی دونم تا چه حد تونستم منظورم رو برسونم شاید هم اصلا جاش اینجا نبود

دوستی مخالف

واقعا معذرت می خوام چرت و پرت نوشتم اگر نخواستی کامنتا ی من رو پاک کن

پدر پسر سمپادی

در مورد ویزا که نگفته بودید کجا تشریف خواهید برد امیدوارم هر چه زودتر به دستتان برسد .به مانند دوستان فکر کردم آدرس وبلاگ تغییر کرده بسیار خوشحال شدم که اینجا هستید و می نویسید . در مورد دوست مخالف و نظرشان که چرت و پرت هم به نظر نمی آید فقط منسجم نیست اگر جسارت نباشد سوالی داشتم یعنی ایشان اگر از ایران می رفتند ازدواج نمی کردند؟بچه دارنمی شدند؟افرادی که ایران نیستند و بچه دار می شوند دست و پایشان به قول ایشان بسته نمی شود؟شغل ثابت داشتن برای یک زن اینقدر اهمیت دارد ؟من فکر می کنم در چهارچوب یک زندگی مشترک معمول اگر مرد بتواند نیازهای مالی خانواده اش را در حد نیاز تامین کند و احساس امنیت لازم را به زن انتقال بدهد بهتر است زن بیشتر اوقات را با خانواده سپری کند تا شغل ثابت چندین ساعته روزانه می دانم اکثرا با این طرز فکر مخالف هستند ولی اگر عمیق فکر کنید بچه ای که در نظر شما محدود کننده است به شما نیاز دارد نه شغل ثابت جسارتم را می بخشید

مینجیق

به پدر پسر سمپادی شاید به من نیاد این حرف ولی تا حدود زیادی با شما موافقم. وقتی بزرگ می شدم دور و برم پر از مادران شاغل بود. وقت خوش بچه های این مادران زمانی بود که مادر با آنها نبود. وقتی بود خستگی ها و حرص و جوش ها را سر بچه خالی می کرد. مادرهای آن دوران می بایست "خطاناپذیر" ظاهر شوند. تلویزیون و.... مرتب می گفتند حق همیشه با والدین هست. بچه ها دایم سرزنش می شدند و خود را سرزنش می کردند که چرا مادرانشان پرخاش می کنند. باور کردنی نبود که مادری که در تبلیغات رسمی این همه در مورد خوبی و لطافت و فداکاری اش شعر خوانده می شود خسته می شود و عصبانی می گردد و حرصش را سر فرزند خالی می کند. از جمله وظایف کودک آن بود که جلوی همه فیلم بازی کند و برای مادرش نوشابه باز کند که چه قدر مادرش سوپر من هست که کار و بچه را با هم اداره می کند. نظر من این هست که اگر بچه دار شدی باید مثل آنا به بچه هایت خوب برسی. اگر حوصله و علاقه اش را نداری بیخودی یک بچه را دنیا نیاور که هم خودت شاکی باشی هم او را زجر دهی و هم به جمعیت 7 میلیاردی این کره زمین بیچاره که مانده دست این جمعیت بیافزایی