سرزمین آرزوها

 

منی سرزمین آرزوها !!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(بدون شرح)


معنی علامت های سؤال و تعجّب  رو انشالله روزی قسمت بشه میرین و خودتون میبینین و میفهمید. کسایی که دیدند میدونن چی میگم .

 

از عرفات به راه افتادیم . زنان و بیماران و سالمندان با اتوبوس به منی رفتند .مردها شب در مشعر الحرام ماندند.جادّه به حدّی شلوغ بود که در مشعر از اتوبوس پیاده نشدیم فقط چند دقیقه دراتوبوس توقّف کردیم .پزشک کاروان با ما در اتوبوس بود .نیّت وقوف در مشعر کردیم وبعد از چند دقیقه حرکت کردیم .به محض ِرسیدن به منی وسایلمون رو درچادر گذاشتیم .سنگ هامون رو برداشتیم و به طرف جمرات به راه افتادیم . پیاده رفتیم و بار اوّل جمره ی عقبه هفت سنگ ،این یک حرکت نمادین است به یاد ِوسوسه های شیطان هنگام ذبح اسماعیل ،مهم اینکه ما  چقدر بتوانیم  در عمل پیاده کنیم .من چقدر بتوانم پایبند باشم و به این پِچ پِچ های مُدام ِ افسون کننده محل نگذارم.با اسماعیل های فراوانم چه کنم ؟! 

پیاده هم برگشتیم به چادرمون !دوده و گرد و خاک گرفته و ... .ا

اینجانب طی یک عملیّات انتحاری به عنوان اوّلین نفر اونجا رفتم ودست و رویی شستم !!  هرچند بقیّه ی هم کاروانی هایم آه و ناله  ای کردند ولی همون ها هم در روزهای بعدی مجبور شدند روشویی های اونجا رو ملاقات کنند:) توی خواب هم نمی تونستم ببینم من بتونم برم .منی برای من سوای بقیّه ی معانیش حکم سربازی رو داشت :))

اونجا یاد گرفتیم با نصف شیشه آب معدنی کوچولو هم میشه وضو گرفت ! یه حوله ی کوچولو پهن می کنید و وضو می گیرید و تمام.

 

یاد گرفتیم اگر ناله کنیم ، یک شب مانده به رفتن اون ساک کوچک رو هم می گیرند و با وانت می فرستند هتل ، روی زمین سینوسی  می خوابیم و صبح حالمون جا میاد :)

چادرهای منی برق و کولر دارند .همگی در یک چادر می مانیم و هرکس به اندازه ی زیر اندازش جا دارد....(اینجا از بعضی مسائل فاکتور می گیرم )چادرها دیوار به دیوار هم برپا شده و هرکشوری در منطقه ی مخصوص خودش چادر داره و هرسال هم همون قسمت چادر زده میشه و مسیر هرکشوری مشخصّه 

 هرچه بود یک برنامه ی منظّم و حساب شده بود برای یادآوری زندگی به ما و البتّه آموختن صبروالبتّه اینکه به هوش باش که هرچه داری و بهش مینازی در یک لحظه ازت گرفته میشه !

 شب از فضاهای خالی ِسقف چادر به آسمون نگاه می کردم و فکر می کردم من چه آرزویی دارم ؟ اصلا چه آرزویی می توانم داشته باشم ؟جز اینکه خدایا رهایم نکنی !

  روز دوم هم رفتیم رمی جمرات ،هرسه شیطان  هرکدام هفت سنگ ،آقایون هم بودند و شلوغ بود .یکی از دوستان یاد داد به حالت شیرجه زدن در استخر سرپایین بریم توی جمعیّت تا بازوهامون محافظ سرمون باشن !چند تا هم آرنج از سیاه پوستان محترم نوش جان کردیم !ولی تونستیم بریم جلوی سکو 

جمعه عید قربان بود و تعطیل بودیم .چند نفری حنا آورده بودند .کف دستشون و انگشت اشاره حنا گذاشتند .من هم گذاشتم ولی راستش نفهمیدم چرا ؟

روز سوم هم راه افتادیم به طرف جمرات ،رمی کردیم .تمام ِ انگشتای پام له شدن !چقدر نیرومند هستند این جماعت ِ سیه چرده! هزار ماشالله  و پیاده رفتیم مکّه ،چه رفتنی! !  یک رفتنی من میگم ،یک رفتنی شما تصّور کنید(علما دانند) 

/ 3 نظر / 6 بازدید
خانمی

عزیزم خوشا به سعادتان که فهمید جز خدا هیچ چیز پایدار نیست مرا هم دعا کنید

خانمی

چه خوب که وقتی آنجاهستید مینویسید من به آن نیز دارم بقیه نیزهم .

خانمی

سلام عزیزم خوشحالم که جواب دادید انتظارجواب را نداشتم همین که مینویسید مرسی حس میکنم نامه هایم مستقیما به سوی مکه میاید وخدا زودتر آنرا میبیند مرسی که واسطه شدید ومرسی که مینویسید