بعضی بهانه ها خیلی هم خوب هستند

امروز تولّد همسرم هست .با بچّه ها از فرودگاه آمستردام شمع گرفته بودیم چقدر هم سعی کردند خودش نفهمد.با هم رفته بودیم سوپر کیک کوچولویی گرفتیم و مثلا هم متوجّه نشد توی هتل یک کبریت یا فندک پیدا نشد !شاید هم مصلحت در ندادنش به ما بود ! با کیک بدون شمع تولد گرفتیم !

الان که صاحب تولّد از خستگی خوابش برده و بچّه ها هرکدام در حد خودشان دلی از عزای اینترنت پر سرعت اینجا در می آورند که البته من هم بی نصیب نیستم :)

به دور از بدو بدو های روزانه ام با خودم فکر می کنم من تا اینجا از زندگیم چه می خواستم ؟مختصات رضایت من کجای این نمودار پراز فراز و نشیب است ؟قطعا و بدون شک همیشه به دنبال آرامش بوده ام .از هیاهو و حاشیه ها تا جایی که توانسته ام دوری کرده ام .با این وجود خواهی نخواهی درگیر موضوعاتی شدم که به هیچ وجه ارتباطی به من و خانواده ام نداشت . به مرور یاد گرفتم آرامشی که در جستجویش هستم سوای بعد معنوی و تعریف شخصی هر فرد در رسیدن به آن ،برای من (شاید هم افرادی با شرایط من) در چهار دیواری خانه و بین افراد خانواده ام معنی دارد .اشتباه من در مقطعی از گذشته اشتراک مرز خانواده ام بود با دیگران هرچندکه این دیگران چندان هم غریبه نبودند ولی به هر حال هرچه بوده تجربه ای بود به بهای شناخت افرادی که نمی دانم ارزش هزینه اش را داشت یانه ! امیدوارم بتوانیم بچّه ها را آگاه به اطراف و هشیار نسبت به شرایط زمان بار بیاوریم .دوست ندارم درگیر گره های کلاف روز مرگی بشوند .

/ 0 نظر / 6 بازدید