سه تا سی دی بخر یه جایزه ببر

پسرم ریال به ریال جمع میکنه تا کامپیوترش رو عوض کنه ،هفته ی گذشته کامپیوترش سی سی یو بود!

چند روزی هست که می دیدم هر چی خرت و پرت داره ریخته وسط اتاقش و بسته بندی میکنه مخصوصا سی دی هاش رو ،یک سری کامل هم وسایل شعبده بازی داره که خیلی دوست داره روش نوشته بود for sell! و هر روز عصر هم میرفت خونه ی پدر همسرم که تو یه مجتمع هست البتّه با یه کوله ی پُر (حس ّ ِ مادرانه ام گفت کاسه ای زیر نیم کاسه هست )دیروز که بردمش دم در مجتمع پیاده شد و دیدم که نرفت طرف بلوک پدربزرگش ،یه دوری زدم و برگشتم .نشسته بود روی پلّه ها و بساط پهن کرده بود !!بچّه ها دورش جمع شده بودند و وسایل شعبده بازیش رو میفروخت !!!!!!!و سی دی هایی رو که دوست داره !!!منو که دید به مِن مِن افتاد که مامان تعویض میکنم .گفتم خب آقا شطرنج داری ؟منم میخوام ،چشماش یه برقی زد و جواب داد خب به شما تخفیف میدم خانم.بعد دیدم نوشته سه تا سی دی بخر یه جایزه ببر

همسرم گفته بساطش رو فردا ببره شرکت ،به بچّه های شرکت سپردیم هر چی داره بخرن( البتّه به حساب ما )عجب دنیایی شده یه روزی فسقلی بود الان میگم بیا بهت قرض بدم قبول نمیکنه میگه من که دیگه بچّه نیستم.

/ 5 نظر / 6 بازدید
یاسمن

با این توصیفی که می کنید من که هیچ کاره ام افتخار می کنم. بابا و مامانش چه قدر باید افتخار کنند!

باهری

سلام خب همینه دیگه ...در یه پلک بهم زدن زمانی میرسه که باید براش دستی بالا کنی و... واقعا به همین سرعتی که عرض می کنم اتفاق می افته... خدا صالح شون کنه وعاقبتشون روبخیر...[گل]

امير

خيلي خوب بود، مرد كوچك، آره جاي افتخار داره[دست]

قاسم

توصیه می‌گذارم سرش را یک بار کلاه بگذارید. یاد بگیرد بعد از کلاه سرش رفتن هم دوباره از صفر شروع کند. این چیزها را در کودکی خیلی سریع‌تر می‌توان آموخت. بعدن به دردش خواهد خورد

مهدی

خیلی عالی بود کارش تحسین برانگیزه