با رفتنت دفتر کودکی هایم رسما بسته شد

دیگر دغدغه ی آن جسم ِخاکی را نداری ،آزاد شدی ،آزاد ِ آزاد

هر جا که می خواهی برو

به هرکس که دلت خواست سر بزن به محمد علی ات، به ثریّا ،به محسن  

خیالت جمع آنقدر پوست کلفت شده ام که جسمت هنوزآنجا روی تخت جا مانده و انگشتان من اینجا دکمه های کیبورد را نشانه می رود

راحت برو ، من آنقدر بزرگ شده ام که شب ها لحاف را رویم بکشم و در سرمای تبریز لباس گرم بپوشم

آنقدر قد کشیده ام که تو بروی و من بمانم

فدای ِ آن موهای ِ سپید ت راحت بخواب و به فکر هیچکس نباش

از دست ِ آن تخت و تشک لعنتی راحت شدی نه؟

محبس ِ خاکی ات به پایان رسید

از این به بعد آرام می خوابی

 

بوی ِ آب و بوی ِ تو

نگاه ِ تو و دل ِ من

 

تو خود ِخودِ عشق بودی

 

جسمت از آن ِ خاک و روحت با افلاک

 

منزل نو مبارک

/ 10 نظر / 4 بازدید
مهدی

سلام.. چه درد ناک نوشتی این مطلبو...خدا بد نده...نکنه شوهرت رو از دست دادی یا یکی از نزدیکانت رو.... اگه اینجوریه من از صمیم قلب بهت تسلیت میگم... از خوندن نوشته هات شاید باور نکنی ولی قلبم درد گرفت... انگار واسه یکی از عزیزان خودم نوشته شده............. نمیدونم چی بگم...دوست داشتی برام توضیح بده.....[گل]

یاسمن

مقاومت شما ستودنی است. خدا ایشان را رحمت کند و به شما و خانواده تان سلامت وصبردهد

تکینه

تسلیت می گم آنا جان.ایشالله که غم آخرتون باشه.من بدون اینکه طعم داشتن پدربزرگ و مادربزرگ بچشم خیلی زود از دنیا رفتن.خوش به حال شما که حداقل کنارشون بودین.

مامان علیرضا و حسین

تسلیت می گم آناجان انشالله روحشون قرین رحمت الهی این امتحانها هستند که جان سختمان می کنند.

ایهام

متاسفم. روحشان شاد ... [گل]

سوسن

خدا رحمتشون کنه. [گل] روحشون شاد

باهری

سلام برای روح آن مرجومه آمرزش وبرای شما ودیگر بازماندگان شکیبایی آرزومندم. [گل][گل][گل]

رها

سلام انا جان. روحش شاد

ياس سفيد

سلام متاسف شدم انا جون خدا بيامرزدشون