دل ِ بی طاقت من

دلم برای بعدازظهرهای آن خانه ی قدیمی

پرده ی آبی گلدار که همنوا با باد به رقص در می آمد

خواب ِشیرین ِدم ِ ظهر

بی خیالی های ِ کودکانه ام

اتاق در هم ریخته ام که نظمش در بی نظمی ام بود!

و

نگاه ِ او ...

بسیار تنگ است

نگاهی اَمن

دستانی گرم

خانه ای و کوچه ای ...

پنداری خوابی بود

چه خواب شیرینی

/ 1 نظر / 5 بازدید
باهری

سلام یاد باد آن روزگاران یاد باد. [گل]