یک فروردین نود وسه پارکینگ تله کابین نمک آبرود

توی ماشین منتظر بچه ها وبرادر همسرم بودیم که خانمی دختر حدودا یک ساله اش رو زیر بغلش زده بودالبته دخترک تا آخرین حدی که می تونست جیغ میزد! و مادرش با کفش های پاشنه بلندش سعی می کرد تند تر راه بره !

همسرم گفت خوب نگاه کن الان بچه رو پرت میکنه ! ماشین رو باز کرد دقیقا بچه رو مثل یه توپ پرت کرد چند تا هم زد! بعد هم لباسای بچه رو درآورد!دخترک آروم شد ! پدر دخترک اومد یه سرک کشید در نهایت آرامش برگشت !

برادر همسرم صبح می پرسید بچه بزرگ کردن چقدر سخته ؟

روی صحبتم با کسایی هست که این سوال رو دارن

ظاهرا یه دختر کوچولو با موهای بافته و لبخند دلربا و شیرین زبونیاش یا یه پسر با کلاه کاسکت و کفشای فوتبال کوچولو خیلی بامزه باشه ولی پشت صحنه اش خیلی صبوری می خواد !بچه داری با مسافرت و کفشای پاشنه بلند و گشتن جور درنمیاد مگر اینکه خودتون رو با ساعت خواب و غذا و استراحتش وفق بدین حداقل دوسال اولش که اینجوریه تا به مرور و با حوصله بچه رو هم به نظم عادت بدین که البته باید مادروپدر با هم باشن

/ 4 نظر / 4 بازدید

من زمانی که بچه نداشتم هم نمی توانستم کفش پاشنه بلند بپوشم .

مینجیق

[لبخند] چه با بچه چه بی بچه تله کابین که جای کفش پاشنه بلند نیست! هر محلی آداب لباس پوشیدن خودش را داره دیگه.

فرزانه

بایرامیز مبارک آنا جان ولی این صحنه که تعریف کردی خیلی زجر آور بوده دیدنش ...

امیر

خوبه پرتش نکرده تو دره