صبوری باید

دوستی از ناکامی ها و بدبیاری هایش نوشته اینکه زندگی رنج مدام است ! و ... یادم نیست کجا این جمله را خوانده ام احتمالا صفحه ی اشو بود.                                         " رنج نباید ما را غمگین کند . رنج قرار است ما را هشیارتر کند."   

بیشتر ما بین غمگینی و بیداری اشتباه می کنیم ! کوچک ترین اتفاقی که بر وفق مراد نباشد زیر و زبرمان را به هم می ریزد .البته اغلب از قبل پیش زمینه ی ذهنی هم داریم که روبرو شدن با رنج بی برو برگرد همراه با غم و اندوه است و راه دیگری ندارد از طرفی بقیه چه می گویند ؟؟؟؟ اگر جور دیگری باشد ! پای چگونه و چطور فکر کردن بقیه که به ماجرا باز شود باید فاتحه را خواند ! فوقش یک برچسب بی خیالی میزنند .

غم تان را به دوش بکشید ،زندگی هم بکنید .در دل هر اتفاقی هر چقدر هم سخت درسی نهفته و روزنه ای گشوده هست.  هشیار باشید نوری که از آن روزن می تابد را نشان کنید و پیش بروید قطعا راه را می یابید .

/ 7 نظر / 5 بازدید
یکی

دلت خوشه ؟ یا معنی رنج و از دست دادن رو نمی دونی ؟

م

به یکی شما این وبلاگ را از آغاز دنبال می کنید یا فقط همین مطلب را خواندید؟

ثمین

آخه صبوری چقدر آنا جان خسته ام خسته زندگیم شده تکرار تکرار تکرار اون نور و روزنه پیداش نیست یا من نمی بینم ؟

مامان آیدا

حرف مردم برداشت مردم نگاه مردم :((((( چرا نمیشهراحت زندگیکرد ؟چون ما اجازه این دخالت ها رامیدیم وقتایی هستکه مثلا من خودم اون غم بههردلیلی هم ایجاد شده باشه برام دیواری میشه پشتش قایم میشم تبدیل به یک جای پنهان شدن میشه جرات روبرو شدن با اون عامل اصلی را ندارم

مینجیق

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام /نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش آغلیینین بیر دردی اولار گولنین مین دردی

حسن

به قول مینجیق کسی که گریه میکند فقط یک درد دارد... اما واقعیتش صبر هم صبرهای قدیم... آناجان، خداییش غم را به دوش کشیدن کار هر کسی نیست... رخش میباید تن رستم کشد/ پردلی باید که بار غم کشد

یکی

چند روز هر وقت فرصت کردم اینجا رو خوندم اولا متوجه شدم یک یکی دیگه ای هست بعضی وقتوها کامنت گذاشته من نیستم بعدا باید بگم بعضی پست ها رو خوندم موندم [ناراحت] و میشه کامنت اولم رو حذف کنید یا معذرت خواهی منو قبول کنید