عزیز

دختر جوانی کنارم نشسته بود با مادر همسرش صحبت می کرد .انتهای مکالمه اش گفت : شما عزیز من هستید.

مکالمه اش آنقدر صمیمی و صادقانه بود که لذت بردم :))

/ 3 نظر / 5 بازدید
سولماز

ایشالله مادر شوهرش هم لیاقت همچین عروسی رو داشته باشه

مرجان

متاسفانه آنقدر روی دیگر سکه را از هر دو طرف دیده ایم که خواندن و شنیدن این موارد برایمان غریب است.

ایهام

مادر من هم مثل شما و خیلی های دیگه دوست داره که ما باهاش با این الفاظ صحبت کنیم, به قول شما صمیمی, وقتی خودم رو جای اون می زارم بهش حق می دم که چنین چیزی رو دوست داشته باشه چون عمرش رو پای بزرگ کردن ما گذاشته اما می دونید از نگاه دیگری این از عمر و از خود گذشتگی رو نوعی خودخواهی میدونم ما که نخواستیم به دنیا بیاییم ما رو به دنیا آوردن و وظیفشون بوده که بزرگمون کنند و از خودشون برامون مایه بزارن پس نباید هم از ما انتظار داشته باشند که مثل کسی باهاشون برخورد کنیم که مدیونشون هستیم و اگر روزی نگفتیم گناهی نکردیم. البته می دونم حرفام خوب نیست اما خب دوست داشتم بگم من ته ذهنم این طوری فکر می کنم. گاهی از پدر و مادرم شاکی میشم که منو به دنیا آوردن.