دایره ی نگرانی دخترم

دیشب یه لحظه صدایی اومد بعد فریاد دخترم و در کسری از ثانیه آشپزخونه تبدیل شد به یک دریاچه و ...   مثل فیلم ها جلوی آشپزخونه رو با هر چی دم دست بود سنگر بندی کرده بودیم آب بیرون نره !قیافه هامون دیدنی بود :)سر تاپا خیس بودیم:) لوله ی آب زیر سینک قسمت ِتوی دیوار شکسته بود!! وآب فوران می کرد از طرفی فلکه ی آب بسته نمیشد ! همسرم گفت احتمال برق گرفتگی هست مراقب باشین پسرم رفت ایوان و تو نمی اومد ! منم دستپاچه و هاج و واج !  این وسط دخترم با نگرانی می پرسید وای فردا صبح کجا صبحونه بخوریم؟ !

/ 4 نظر / 4 بازدید
فرزانه

سلام پسر تون اونجا پناه گرفته بود یعنی؟ [خنده]

ه.ا

[قهقهه] ای جان دخترت فوق العاده س ها

مینجیق

می دونه بقیه ی مسایل را شما حل و فصل می کنید نگران هست که مبادا جایگاه مخصوص صبحانه از قلم بیافته.[پلک]

شاسوسا

من به شخصه و کاملا تنها عاشق دخترتونم خیلی باحاله[قلب]