پشت صحنه ی من !

دیشب

ساعت دقیقا 12:36 بعد از نیمه شب !همسرم و پسرم توی ماشین خوابیده بودند و منم منتظر دخترم که  از تاب و سرسره ی پارک خسته بشه! بهش گفتم:خب دیگه بیا بریم دیره،پاهاشو کوبیده زمین و غُر و لند کنان که من نمیام حوصله ام تو ی خونه سرمیره !!

خب تو بمون ! من رفتم 

گریه کنان دنبالم راه افتاد 

--------------------------------------

امروز 

نیم ساعت فرصت داری اتاقتو مرتب کنی 

بعد از یک ساعت 

چی کار کردی ؟با تبلت بازی میکنی ؟بده به من 

- این تبلت نیست که نوت باباس و پرتش کرد !

از کارت و این رفتارت هیچ خوشم نیومد تا اتاقتو مرتب نکردی بیرون نیا .اون تبلت یا هرچی که هست رو بده به من ،گریه کرده که چرا منو دعوا میکنی اصلا تو منو دوست نداری نمی خواستی که دختر داشته باشی !!!! منو نمی خوای و ...

بهت گفتم از رفتارت خوشم نیومد بی خود گریه نکن فهمیدی !

خوشم نمیاد لوس بار بیاد ،چه حرفا ؟! نمی خواستی دختر داشته باشی !!! اینا رو از کجا کشف میکنه ؟

/ 3 نظر / 4 بازدید
سمیرا

سلام خانوم آنا خیلی خوشوقتم که با وبلاگ شما آشنا شدم. گذاشتن این نظر رو تقریبا 9 ماه بعد از آشنایی با این وبلاگ بر خودم ضروری می دونم تا شما این موضوع رو بدونین که علت کم بودن نظرات خاموش بودن خواننده هایی نظیر اینجانب است. لطفا به نوشتن ادامه دهید. با سپاس.[لبخند]

فرزانه

سلام من که گاهی خلع سلاح می شوم

فاطمه سرایی

حرفای دختر منو میزنه. ما مادرا همیشه انگ پسر دوست بودن میخوریم