وقت خانم معلّم رو نمیگیرم

به لطف پرودگاردخترمان را هم فرستادیم آمادگی (پیش دبستانی)

موقع برگشتن پرسیدم خب چه خبر؟

-هیچی ولی بچّه ها منو اذیّت می کردن

من ِ نگران :چرا ؟چی کار می کردن ؟میدونی که باید به خانم معلّم  بگی ؟

-خیلی عادی جواب داد .نه وقت خانم معلّم رو نگرفتم خودم به حسابشون رسیدم

چطوری؟؟

ـ  خب زدمشون .داداش یادم داده گفته با سرِ کسی کاری نداشته باشم ضربه مغزی میشه ،بیهوش میشه ،گفته از پاشون بزنم .تازه وقتی خانم نگاه نمی کرد به حسابشون رسیدم.

این از مزایای بچّه ی دوم بودنه از تجربه های اوّلی خوب فیض میبره .خیلی خوب یادمه همین آقا پسر وقتی می رفت آمادگی من فکر می کردم زیر دست وپای بقیّه له میشه از پس مظلوم بود البتّه به نظر من ،حالا مربّی ِ کاراته ی خواهرش شده

/ 0 نظر / 5 بازدید