دلم گوشه ی دنجی می خواهد و کتابی وسر سوزنی خواب !

/ 8 نظر / 3 بازدید
panda

آنا جان سلام احساس می کنم با توجه به مطالب چند پست قبلی خیلی از نظر ذهنی خسته شدی با شما اظهار همدردی می کنم ولی از طرف ديگر خواهش می کنم خيلی خودتو اذيت نکن.[لبخند]

مینجق

با تایید حرف پاندا جسارتا می خواستم چیزی را اضافه کنم. بهتره برای خودتان روشن بشه دنبال چی هستید. اگر هدف آن است که برادرتان با خرید آپارتمان مورد نظر سر و سامان بگیرد بهتر است به اندازه ی ارزش همین هدف برایش انرژی و اعصاب بگذارید. نه کم نه زیاد. جسارت مرا در دخالت در مسایل خصوصی خود ببخشید اما چون در وبلاگ مطرح کردید عرض می کنم. من نمی دانم جزئیات چه بوده. اما هرچه بوده گذشته. بهتره مسایل غیر مالی را ببخشید و فراموش کنید. بهتره مسایل غیر مالی را با مالی قاطی نکنید. مسایل مالی را هویتی نکنید.

مینجق

من با این که می گویند پول چیز بد و کثیفی است موافق نیستم. اتفاقا حساب پول از جنس ریاضیات و دو دوتا چهار تاست. تا وقتی تنها پای پول درمیان است حساب روشن است و هر شخص می داند چه قدر برایش انرژی بگذارد. قطعا تمام ثروت های دنیا آن قدر نمی ارزند که کوچکترین آسیبی به سلامت شما وارد آید. این مسئله را هم اگر تنها به مسایل مالی تقلیل دهید همه چیز روشن می شود. به اندازه ی ارزش ریالی آن براش انرژی می گذارید . نه کم نه زیاد! اما اگر با مسایل عاطفی و خاطرات قاطی شود و یااگر هویتی شود مرزبندی ها از میان می رود و ممکن است اتفاقاتی بیافتد که بعدها پشیمانی بار آورد.

مینجق

من با یک وکیل خیلی خوب روز مشورت می کردم. یه حرف خوبی زد. گفت برای این که کلاه های خیلی گنده سر آدم نره باید خودش را آماده کنه که چیزهای خورد خورد را ولو به ناحق بده بره. می گفت اگر خیلی اصرار کنی که هیچ چی به ناحق نمی دی بره یک جایی از نظر روحی کم می آری و همه چی را وا می دی. خلاصه نباید خیلی هویتی کرد و گفت که من حرف زور نمی شنوم و... می گفت گاهی باید بذاری ببرند ولو که حرف زور باشد. می دانم شما بهتر این چیزها را می دانید اما وسط مسایل بغرنج گاهی یادآوری بد نیست

مینجق

یادداشت شما من را یاد حافظ انداخت: دو یار زیرک و از باده ی کهن دو منی فراغتی و کتابی و گوشه ی چمنی من این مقام به دنیا و اخرت ندهم واگر در پی ام افتند هر دم انجمنی[فرشته][لبخند]

panda

من هم به قول شما تجربه تير آهن بودن و زير پا گذاشتن زندگی خصوصی خودم را داشته ام .خيلی اذيت کننده است ولی سعی کردم روال امور بياد دستم و هر کس به زندگی خودش و مسائل شخصی خودش برسه . الان بعد از اون تجربه اين يکی حالت واقعا برام شيرينه.شايد بيشتر از کسی که تجربه تير آهن شدن را نداشته باشه!!!!!! تازه قضيه اينه که برای بقيه هم خوبه چون ياد می گيرند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و وابسته بار نيايند. به تجربه دستم اومده که وقتی درگير مشکلی هستيم فکر می کنيم که بزرگترين مشکل در دنيا مال ماست و اگر حل بشه همه چی درست ميشه ولی بعد از اينکه حل شد اتفاق خاصی نمی افته . الان يکی از تمرينام با خودم اينه که سعی کنم به هنگام مشکل خودمو گم نکنم. [گل]

panda

شعر مينجق جون دقيقا حرف دل من بود.مرسی مينجق جونم!

panda

متاسفانه تبديل کردن به گره کور به قول شما به صورت عمد يا غير عمد در همه جا ديده ميشه و در اين جور مسائل واقعا زمان بر . در مورد خود من کاری از اين قسم که ميتونست در 6 ماه الی يک سال حل بشه 7 ساله حل شد و فکر کن چه انرژی و زمانی از من برد.ولی حالا ديگه کلا پاکش کردم . چون فقط يک سری خاطرات اعصاب خرد کنه. ولی اگر زمان به عقب بر ميگشت يک سری ويرايشهايي را در رفتارم و عملکردم راجع به اين مساله انجام ميدادم که کمتر ضربه بخورم.اين توصيه های خواهرانه (يا به قول دخترتون خاهرانه!!)از اينجا ناشی ميشه!