نمایشگاه

امروز نمایشگاهی از کارهای هنری بچه ها برگزار شده بود .دیشب گفت اگر وقت داشتی بیا نقاشی و کاردستی های منو ببین زنگ تفریح بیا خودم ببرمت !زنگ تفریح آخر رفتم دوستاش تا منو دیدن فریاد زنان رفتن کلاسشون بیا مامانت اومده از بالای پلّه ها باچنان افتخاری پایین میومد !!! به انتظاماتشون گفت بکشین کنار مامان خودمه اومده کارای منو ببینه ! یه ساعتم توی کوچه گشتم که زنگ آخر با خودم برگردیم. توی ماشین برگشت و خیلی جدّی گفت : از این که برای من وقت گذاشتی ممنونم !!!!!!!!!!!!! خیلی خوشحالم کردی !

پ ن : این زبون رو نداشت چه می کرد ؟!

/ 1 نظر / 4 بازدید

کار اول سیاه قلمش را دیدم فوق العاده بود از طرف من ببوسیدش. واقعا از نظر هنری به مامانش رفته.