درد میکند انحنای روح من ...

دیروز عصر چهارراه ارتش پشت چراغ قرمز:به موازات ِ ما خودرو ی دیگه ای بود که توش زنی دخترش رو بغل کرد و غر غر کنان یا بهتره بگم فریاد زنان گفت :تا حالا پدرومادرم هم به من اینو نگفتن و در ماشین رو کوبید و میخواست بره اون طرف خیابون که همسرش هم (شوهرش )پیاده شدو دختر ِ کوچیک رو که فکر کنم در نهایت چهارساله بود و گریه میکرد به زور از همسرش (زنش)گرفت و چند تا هم سیلی جانانه نثار زنش کرد ، و چراغ سبز شد زن همچنان با صدای بلند صحبت میکردو کتک میخورد ،بچه  گریه میکرد و مرد  سرخ  شده بود و میزد و ...

و من درد دارم ،واقعا که درد میکند انحنای روح من ...

                                       

که چی ؟من نمیدونم مسأله شون چی بود؟ ولی اینو خوب فهمیدم که نه زن موقعیّت رو میشناخت و نه مرد ،این وسط خراشی بود که روح بچّه ی بیچاره برداشت .هیچکدوم یاد نگرفته بودند مثل دوتا آدم بدون تحقیر کردن هم و کنایه زدن حرفشون رو بزنن و بعید میدونم بتونن به اون دخترک هم یاد بِدَن .

شب به همسرم میگم اون مرد رو دیدی چطور زنش رو میزد ؟فقط سکوت کرد .

لحظه هایی است که انسان خسته ست
خواه از دنیا
از زندگی
از مردم
گاه حتی از خویش... نشود خوشدل با هیچ زبان ... نشود سرخوش با هیچ نوا
نکند رغبت بر هیچ کتاب
نه رسد هیچ باده به دادش

"نه برد راه به دوست"
گویی همه غمهای جهان در دل اوست !


فریدون مشیری

/ 6 نظر / 11 بازدید
نازنین

سلام دوست عزیز، برای مشاهده مطالب جالب و خواندنی به سایت مهر پرس بروید.

ياس سفيد

سلام انا جون خوبي؟ عجب ادمايي ... هر چقدر هم كه مسئلشون بد بوده و هر چقدر كه ما بگيم تو شرايط اونا نيستيم و نميتونيم قضاوت كنيم حداقلش اينكه ميتونيم بگيم كه مسائل خانگي رو با اين اوضاع به ملا عام نيارن !

ياس سفيد

آپ هم كردم يادم رف بگم حواس ندارم كه[ناراحت]

باهری

... تا چنین صحنه های تلخی نباشند قدر ومنزلت پیوند های با وقار ومهرآمیز نمود پیدا نمی کنند... ودرد برشما

marzieh

وب قشنگی داری[دست] به ما هم سر بزن. مطالب قشنگی داریم [نیشخند] منو با zohre & marzieh بلینک[ابرو]

نمیدانم!

سلام متاسفانه حرف شما بخشی از حقیقت فرهنگ این سرزمینه.