یه کم صحبت کردیم !

دخترم : یک روز هم نمی تونم صبر کنم دلم برای دوستام و خانم معلّمم تنگ شده ! می خوای برات از دوستام تعریف کنم ؟

بگو 

از آیناز شروع کرد و .... به معلمشون ختم شد ! (حدود چهل و پنج ) ! آخر سرم گفت :خیلی اتفاقا رو هم نگفتم بعدا تعریف می کنم !

همسرم زنگ زده پرسیده چی کار کردی ؟ فقط یه کمی با مامان حرف زدم!

/ 1 نظر / 4 بازدید

یاد حکایت کاوه افتادم که میگفت یکبار از کیانا پرسیدم توی خواب چی دیدی ؟ شروع به تعریف کردن کرد و من هم خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم هنوز داره از خوابش صحبت می کنه