تلفن تصویری ِ من

 

 

دل هامان ما را به جلو می رانند ،به آنجا ! به سرزمین ِ رمزآلودِ عشق  ! و مهر موج می زند و سرریز می شود .انگارکه از آغاز هرچه بوده نور و روشنایی و مهربوده(مهرمندی ِ خالص) .انگار که تاریکی و عدم و خلاء وجود نداشته ،مفهوم نداشته ،بی معنی بوده

مدینه شهر غربت را ترک کردیم .مُحرم شدیم (در مسجد شجره )،سپید پوش لبیک گفتیم !جالب اینکه نا آشنا نبود .اصلا ناآشنا  نبود.گوشمان به این نوا عادت داشت !یک آن ،پرتاب شدیم به سال ها قبل !روحمان لرزید !  نوایی آشناتر از لالایی مادرکه با روح و خمیره ی ما آمیخته اند.با تکرار این کلمات سحر آمیز در راه خانه ی خدا هستیم .

سه شنبه 25/7/91

ساعت یک و ربع به هتل رسیدیم .(دارهادی )و یک و چهل و پنج دقیقه به طرف کعبه راه افتادیم .دل توی دلم نبود .حال ِ خاصّی داشتم .حدود صد و سی نفر سه گروه شدیم و راه افتادیم .از باب علی وارد شدیم .کعبه را که دیدیم به سجده افتادیم .حالی بود بین ِ بهت و شگفتی و اشتیاق و شرمساری،بلافاصله بعد از سجده به میان جمعیّت راه افتادیم وکم کم به خط امتداد رُکن حجر الاسود رسیدیم و طواف شروع شد .چشم باز کردم دیدم خانم طیّارنژاد به طرف انبوه جمعیّت پیش رفته و کعبه در چند قدمی ِماست !نمی توانستم به کعبه نگاه کنم ! بین سیل ِ جمعیّت غوطه ور بودیم .امّا عجیب اینکه یک لحظه روبرویت شکافته می شد و نفسی تازه می کردی !بعد از پایان هر دور زیر چشمی به حجرالاسود نگاه می کردم .نمی دانم چرا ؟خجالت می کشیدم!امّا توی دلم هم شوقی بود وصف ناکردنی !در میان کاسه ای سنگی وعظیم کعبه نگینی است بی پیرایه ،نشانه ای برای یاد آوری بودن و زیستن ِ انسان وار، کعبه هدف نیست تابلوی ِ راهنمایی است برای چونان منی آشفته و ره گم کرده که به هر ریسمانی دست می آویزد تا راه را بیابد.

اجتماعی از هر رنگ وشکل و ملیّت در یک زمان و در یک مکان ِخاص با هدفی یکسان

چهارشنبه 26/7/ 91

 

رد پای دو مادر در کعبه است .هاجر و مادر حضرت علی (ع)

هاجر مادری دفن شده در خانه ی خداست !

پنجشنبه 91/7/27

و جمعه سرما خورده روانه ی درمانگاه شدیم :)))

 

 پ ن :اینجا ساعت یازده و نیم شب هست و من برای اینترنت باید بیام لابی و مجبورم سریع و بدون ویرایش بنویسم .ماشالله همه ی خانم ها سرک می کشند :))

حتّی دیروز آقایی جلوم رو گرفت و گفت :آی خانوم ،آی خانوم آقاتو دیدی ؟بچّه هات خوبن ؟! منم هاج و واج نگاهش می کردم .جواب داد از پلّه ها دیدم .ماشالله رنگ تی شرت آقات بهش میاد تو براش خریدی ؟!!! اون تلفن تصویریت رو چند خریدی منم می خوام برای نوه ام بخرم! کامپیوترم باشه تو تلفنش کردی دیگه !!!! خلاصه اینجوری می باشد.

/ 2 نظر / 5 بازدید
سوسن جعفری

به‌به حاج خانوم [لبخند] کلی خاطره زنده می‌شود برایم. در مورد سرماخوردگی آنجا پزشکی به من گفت وقتی می‌روید بیرون کولر را روشن کنید و موقع وارد شدن به اتاق خاموشش کنید. راهکار خوبی بود :) التماس دعا.

یخمک

اناجان:اگه جایی احساس کردی کانکتت با خدا تکمیل شده منو هم یاد کن خیلی نیاز دارم به ارامش خاطر