عنوان ندارد

- توی مدرسه نمیزارن مقنعه مون رو دربیاریما.آقای راننده نمیزاره شیشه رو بکشیم پایین میگه خیلییییی سرده ولی برگشتنی زیادم سرد نبودا ! نگهبان خیلی زود در رو باز می کنه میگه تند و سریع بیا تو ! چی شده ؟

کلاس چهارمی از امسال باید سرت باشه

- پس چرا پارسال چهارما تو کلاس سرشون نبود؟ 

و یواش در گوشم میگه شیشه ی ماشینو نده پایین اسید می پاشن !!! خطرناکه ...

سعی کردم پنهان کنم  آخرش که چی ؟ باید بفهمه کجا زندگی میکنه !

/ 2 نظر / 4 بازدید
مینجیق

من برنامه ام را عوض نکرده ام. هنوز هم یک ساعت و نیم در خیابان های شهر برای ورزش پیاده روی می کنم. راهش این نیست که بیش از پیش خود را محدود کنیم. راهش این هست که به دور از همهمه ی سیاسی یا برانگیختن حساسیت های مذهبی-ناموسی علیه اسیدپاشی در سطح شهرها تجمع کنیم. البته من پیشقدم نمی شوم چون می دانم همراهی نخواهد شد. ترجیح می دهند در وایبر در موردش جوک بفرستند تا در خیابان علیه آن اعتراض کنند وضعیت انفعال از زمان تیمور و حافظ هم بدتر هست. روزی ششصد نظر در وایبر می آید که با احساس خوشی کنی و اعتراضی نکنی که هنوز داری نفس می کشی و کلاغ ها هم هنوز قارقار می کنند. نتیجه این همه نصیحت اخلاقی تخدیری همین انفعال می شه دیگه. (من هم البته یکی جزوشان!)