سالی که گذشت ...

این روزهای آخر سال بعد از پانزده سال من با خیال راحت سرمو میزارم روی بالش و بیهوش میشم .بعد از پانزده سال ؟

امسال خیلی غر زدم ،به خواهروبرادرم خیلی سخت گرفتم ،مخصوصا برادرم ولی ارزششو داشت .  یک خواهر فولاد زره به تمامی معنی بودم ولی الان که تایپ می کنم بسیار بسیار از خواهری این گونه بودن راضی می باشم .(ایکون خودخواهی مطلق)

در سال آتی به لطف خدا این فولادشو به مواد ِ خمیری تنزل میدم بعدش متعادل میشه نیشخند

 کشف کردم که باید نوبل ِ صبوری به همسرم داده بشه .اُسکار بی برنامه بودن هم به من !

درس و مشقم رو عملا تعطیل کرده بودم از سال بعد باید دوباره شروع کنم(منظورم از درس کلاس رسمی نیست که سال هاست از نیمکت ها فرار کرده ام ) کتاب های زیادی هست که باید بخونم .پدر همسرم هم که امروز آب پاکی رو ریخت رو دستم و جوابم کرد که ای تنبل بگیر این مقاله رو بخون ببینم ! اشکال داشتی از پسرت بپرس ! پسر  جان هم نیشخندی پرتاب کرد که یعنی آره مامان خانم ما اینیم و از این حرفا

امیدوارم برنامه ریزی درستی داشته باشم .

/ 3 نظر / 6 بازدید
باهری

... سال جدید حتما دستکم ماهی یک کتاب... [لبخند]

panda

آنا جون لطفا اگر امکان دارد يه مطلب هم راجع به مطالعاتت که برای سال آينده در نظر گرفتی و به قول خودت درس و مشقت بنويس.

مینجق

برادرتون شاید الان بروز نده اما عمیقا یادش می مونه که شما برایش چه ها کردید. خسته نباشید