زمان و مکان نامناسب

جلوی درمانگاه دی 

22 دی91

مرد: من می دونم با تو چی کار بکنم .

زن :بکش و راحتم کن

مرد :اگر لازم بشه همین کار رو می کنم.

زن :سکوت...

مرد :باید بدونی اگه دلم خواست حق و حقوقت رو هم میدم. هیچکس از خونواده ات حق نداره پاش رو توی خونه ی من  بزاره ! اگه خواهر زاده ات بیاد قلم پاش رو می شکنم !

زن :سکوت ...

زن :گریه ...  

زن:مستأصل ...

زن :تنها ...

مرد :...

 

پ ن :روایت مستندی بود که ناخواسته شاهدش بودم :(((... .تنها جرمش یک سؤال بود...! فقط این دو جمله !بابات که چیزیش نیست سرما خورده ،خودش نمی تونه بیاد ؟فکر کنم دوجمله ای که نباید ادا می شد .حداقل در اون شرایط!

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینجق

طفلکی بچه های آن زن که آن قدر شعور نداشت که بفهمد از آن مرد نباید صاحب فرزند شود و پس فردا هزار تا منت سرشان خواهد گذاشت که من برای شما فداکاری کردم و جوانی ام را حرام کردم پس شما هم باید زندگی تان را وقف من کنید.

مینجق

این تیپ زن و شوهر ها عمری مثل سگ و گربه به هم می پرند اما فردا بچه شان حق آرامش خود را از آنها طلب کند مثل یک روح در دوقالب علیه آن بچه می ایستند که تو غلط بکنی از ما دو نفر انتقاد نمایی

مینجق

در بین همین مددجویان بنیاد کودک من یک مشاهده دارم. کودکانی که به هر دلیل پدر در خانه ندارند و با مادر زندگی می کنند بعد از دریافت آن مقرری و چند هدیه از سوی کفیل اوضاع و احوالشان خوب می شود. شاداب می شوند در درس پیشرفت می کنند و.... اما امان از روزی که در خانه ای زندگی می کنند که پدری هم در آن خانه هست. هرچه قدر هم کفیل کمک می کند بازهم وضع بچه بهتر نمی شود. آزار های زبانی پدر کودک و مادر را خمود و افسرده می کند. وضعشان بهتر نمی شود. من این پدرها را هم درک می کنم.چون زمین گیر و از کارافتاده شده اند بداخلاق هم گشته اند و زن و فرزند بدخلقی می کنند. مادر آن فرزند ها دور از وفا می بیند شوهر زمین گیر و ازکارافتاده را دک کند. اما این خانمی که شما توصیف کردید چی؟! به جای آن که جلوی بیمارستان داد بزند که "بکش راحتم کن" و اعصاب شما و بیماران و همراهان بیمارستان را که خود هزار درد دارند خرد کند برود چاره ای بیاندیشد. ببینید طفلک بچه هایش چه زجری از دست این پدر و مادر می کشند. من فکر می کنم این قبیل زوج ها همین را می خواهند! زن همین مظلومیت و دلسوزی و نمایش فداکاری در راه بچه ها را می خواهد که فردا منت سرش

مینجق

مرد هم همین هارت و پورتش را می خواهد. اوضاع رو به راه هم باشد زن یک بهانه پیدا خواهد کرد که داد و بیداد مرد را در بیاورد بعدش هم با گفتن بکش راحتم کن خود را مادری بسیار فداکارنشان دهد. ویا مرد یکبهانه پیدا خواهد کرد که داد بیداد کند. خدا در و تخته را به هم خوب جور کرده. این وسط بچه ها هستند که خرد می شوند. برای همه ی عمرشان. بعید هم می دانم حتی بعد از استقلال کامل مالی و فکری بازهم خودشان را بتوانند از آفات آن جهنمی که پدرو مادرشان ساخته اند رها کنند. اگر هم توانستند آن مادر نخواهد گذاشت. دایم به سرشان خواهد زد که من این جور فداکاری کردم آن جور فداکاری کردم.

مینجق

خلاصه این که من هیچ جنبه ی رومانتیک و قابل تحسینی در رفتار آن زن نمی بینم. از دو حال خارج نیست: یا زن دارد مظلوم نمایی می کند. به عمد روی حساسیت های آن مرد دارد پا می گذارد که جیغش را در آورد و مردم و فرزندانش بگویند چه مادر فداکار و متحملی یا واقعا همسرش ظالم است. این که این همسر ظالم را تحمل کرده و از او بچه دار هم شده در این قرن که ما زندگی می کنیم چیز تحسین برانگیزی نیست! دیگه مدت هاست که عیبی در زن مطلقه نمی بیند. صاحبخانه ای که خانه اش به اجاره نمی رود از خدایش هست یکی (ولو زن مطلقه) پیدا شود و آن را اجاره کند (30 سال پیش چنین نبود). در استخدام هم اغلب کارفرما ها اهمیتی نمی دهند که کارمندشان مطلقه باشد یا نباشد. بهانه ای برای تحمل آن وضعیت نداشت. من تحسین می کنم وقتی می بینم مادران مددجویان بنیاد کودک در حضیض فقر و با وجود بیسوادی مطلق آن قدر شجاعت نشان داده اند که زیر ذلت نرفته اند و خود و فرزندشان را از یک محیط جهنمی نجات داده اند. خدا هم روزی رسان است.

حسن

من با مینجق موافقم تا حدی.کسی که زیر بار ظلم میره خودش ظالم هست.استاد مدرن ما یک بار گفت که بی غیرتی هست آدم یک زندگی مزخرف اصلاح نشدنی رو ادامه بده

مینجق

آنا جان این نوشته باعث شد بروم مطالب زیادی در مورد تاثیرات رفتارهای والدین روی بچه ها بخوانم. چیزی که از روانشناسان خواندم و مشاهداتم هم آن را تایید می کند آن است که نگه داشتن یک رابطه ی زناشویی که حال زن یا شوهر را حرام می کند و متارکه نکردن آینده ی بچه ها را لزوما آباد نمی کند. بچه هایی که در یک خانواده که در آن والدین همدیگر را تخریب می کنند در داشتن آینده ی سالم همواره مشکل خواهند داشت

مینجق

آنا جان! این نوشته ی شما مرا بدجوری انداخت توی خط خواندن مسایل روانشناسی در مورد خانواده ها. خیلی پیچیده است. بسیار بسیار پیچیده است. به خصوص رابطه ی بچه ها مادرشان. برخی از رفتارهای ازار دهنده ی والدین سال ها طول می کشد که شناخته شود. اغلب در سن بالای 35 می فهمند که آن همه مشکلات که مادرشان داشته اند به دلیل فلان ناهنجاری رفتاری بود. جامعه هم (چه جامعه ی ما چه جوامع دیگر) با یک نگاه رمانتیک رویایی و غیر واقعی نسبت به "مادر" مهر تایید به همه ی آزار و اذیت ها می زند. وقتی در صفحه ی حوادث می خوانیم که فلان بچه به علت شلاق یا داغ زدن مادر ش کشته شد یا ناقص شد می گوییم عجب مادر وحشتناکی بود. اما فقط که داغ زدن نیست. انواع و اقسام شکنجه های روحی از جانب مادر به فرزندان هست که کسی درکش نمی کنه. مادر نارسیست همه گونه زجر به فرزندانش می دهد بعدش هم می رود و نمایشی بر پا می کند و او را مادر نمونه می خوانند. اگر هم فرزند یک کوچولو انتقاد کند نمایشی راه می اندازد که همه شهر آن فرزند را دیوانه و بدجنس و... بخوانند. این وبسایت را ببینید: http://parrishmiller.com/narcissists.html با دیدن نمای زندگی نمی شه

نارون

جای بسی تاسف دارد