مقصود من از کعبه و بت خانه تویی تو

هیچوقت تا این حد از خانه ام دور و به خودم نزدیک نبوده ام! اینجا عشق به معنای واقعی و خالص آن را می شود خوب حس کرد .

 

پ ن :هم اتاقی های نازنینی دارم .متولدین دهه ی بیست و دهه ی سی 

خانم محمدی با همه به زبان ترکی و فارسی ارتباط برقرار می کند .مثلا امروز سر پیدا کردن جا برای نماز صبح تا من کشف کنم که خانم مالزیایی کنارم انگلیسی بلد است دیدم آن طرف تر خانم محمدی به راحتی به خانمی هندی گفت :تو -اینجا -نماز ، من -اینجا - نماز ! وبرای خودش جا باز کرد .به همین راحتی 

/ 5 نظر / 5 بازدید
کیانادخترشهریوری

آنا...با تمام وجود بهت رشک میبرم...خوش بحالت...التماس دعا

مینجق

من اونجا با مردم محلی با هزار زور و زحمت عربی صحبت می کردم آنها بر می گشتند فارسی جواب می دادند.[لبخند] التماس دعا.

فرزانه

سلام من چقدر عقبم از قافله ... رفتی اونجایی و داری سفرنامه می نویسی من هم غبطه می خورم به این تدبیر کردنت ... به این که فکر همه چیز رو می کنی پست های قبلی ات را هم خوندم فرستادن بسته واسه دخترت ... یه شاهکار عالی بود

باهری

سلام حاج خانوم. حج تون مقبول وسعی تون مشکور . التماس دعا دارم.[گل]

خانمی

التماس دعا آنا جان.