مرکز مشاوره من و همسر جان

ما بین اقوام یه زوج جدید ِ تازه نفس داریم که از اوّل در جریان ازدواجشون بودیم و یه جورایی میانجی بین والدین طرفین (یا چیزی در این مضمون )،چند روز پیش دیدم آقای داماد و عروس خانم جفتشون تو فیس بوک مسابقه گذاشتن در انتشار مطالبی اندر معایب ازدواج و اینکه آدم اوّل خودشو پیدا کنه و نیمه ی گم شده اش پیش کشش !

به همسرم گفتم بیا  ببین مشاجره ی  فیس بوکی یعنی این ،همون لحظه آقای داماد زنگ زد و مِن و مِنی کرد و گفت فقط می خواستم حالتون رو بپرسم (ما هم مثلا باور کردیم !)بعد دوباره زنگ زد همسرم گوشی رو برداشت بعد ِ سلام و احوال پرسی دیدم رنگ همسر جان پرید و ماتش برد و گفت باشه بعدا صحبت می کنیم .چند ساعت بعدش همسرم گفت بیا یه موضوع مهم هست (هر وقت این جمله ادا بشه یعنی جلسه رسمی می باشد)آقا داماد گفته ما می خوایم طلاق بگیریم !(البتّه من مثلا باور کردم )امّا همسرم که هنوز شوکه بود پرسید :میگی چی کار کنیم ؟الان بریم ؟ 

من ِ مشاورم گفت :زنگ بزنید بگین الان کار داریم قرارمون باشه واسه سه روز بعد 

سه روز بعد ...

زنگ زدیم :آقا داماد شاد و شنگول جواب داد .اِ؟!راستی یادم رفت به شما خبر بدم مسأله ما حل شد به کسی نگین؟!

عروس داماد هم عروس دامادهای قدیم ،امروزیا تا تَقی به توقی میخوره زود حکم طلاق توافقی رو صادر میکنن 

/ 2 نظر / 5 بازدید
حسن

ادم همین چیزا رو میشنوه از دخترای این دوره زمونه که جرات نمیکنه ازدواج کنه.شایدم این جور چیزا نمک زندگیه!!!!

panda

اتفاقا اين مشکل زوجهای امروزی است نه دخترا يا پسرای امروزی!