زنان ِ شهر ِ من نیازمند ِتغییر در معیارهای ِ ارزشی و تربیتی هستند .

خوب که دقّت میکنم خلأ ارتباطی خالی از ریا و تزویر و تشریفات بازی (مخصوصا به سبک تبریزی ها )بین ِ زنان همشهری ِمن به خوبی احساس می شود . جای خالی ِجلسات ساده ای که بدون دغدغه ی مدل لباس و مو وجواهر و مارک از طرفی و جلسات مذهبی ِمتعصّب مأبی که آداب مخصوص به خودش رو داره از طرف دیگه کاملا احساس میشه،اینکه ساده و بی تکلّف بشینیم چند کلمه حرف حساب بزنیم یا حتّی تمرین کنیم بدون کوبیدن ِ همدیگه و چسبوندن ِ برچسب های ِ مرسوم ،گوش کردن و احترام گذاشتن به همدیگه رو تمرین کنیم یکی از آرزوهای منه

زنان ِ شهر ِ من به وضوح ،نیازمند آموزش خودشناسی ،بالابردن ِ عزّت نفس و یادگیری مهارت های ِزندگی و تغییر در ایده آل های توخالی هستندالبتّه منم یکی از اونها، تافته ی جدا بافته نیستم ولی حداقل اونقدر شهامت دارم که اعتراف کنم حالم از این تشریفات بازی های بی خود و ژست های ِ پفکی  به هم میخوره

پ ن 1:بیشتر نزدیکانِ من (مقصود ِ من بیشتر زنان هستند)لهجه شون به یمن ِ کشور دوست و همسایه ترکیه عوض شده ،زبان شیرین ِ مادری ما تبدیل میشه به مخلوطی از اصطلاحات ِ ترکی ِاستانبولی !!!!!!! که هیچ از این وضعیّت خرسند نیستم .گویش ،پوشش ،حتّی رفتار ِ بیشتر ِ خانمها تحت تأثیر ِ خوانندگان و بازیگران ِ کشور دوست و همسایه ترکیه قرارگرفته .شعرا و نویسندگان اونجا رو خیلی خوب میشناسند و خودِ واقعی خودشون رو دارن فراموش میکنند تا جایی که متأسفانه یکی از آشنایان وقتی کتاب مثنوی معنوی رو دستم دید خیلی سرسری نگاهی به جلد کتاب انداخت و گفت با این معنویاتتون فرهنگ رو از بین بردین !!!!!!!!!!!جمعش کن ،هادی هادی (به معنی زودباش در ترکی استانبولی)

بهش میگم خانم بافرهنگ برای کنکورت که چندین بار مولوی و کتاباش رو اَزبَر کردی نه ؟

این مورد زنگ خطر جدّی است برای فرهنگ و  آداب و رسوم و موسیقی شهرم ،من به چندین سال بعد زمانی که کودکان اِمروز زیر دست ِ چنین مادرانی و جلوی کانال ِ بیست و چهارساعته ی کارتون و یومورجاخ ِ ترکیه بزرگ می شوند  فکر میکنم .زنان ِ شهر ِ من نیازمند ِتغییر در معیارهای ِ ارزشی و تربیتی هستند .

 

پ ن 2:مثالی که در پ ن 1 زدم به جای مثنوی میتونست جدول دستم باشه یا حافظ یا هر کتابی نظر اون خانمی که من خوب میشناسمش همین خواهدبود و گرنه من حسّاسیّت خاصّی روی مولوی ندارم .منظور من ما هستیم ،ما زنان ،مخصوصا زنان ِتبریزی که خیلی خلاق هستند این به معنی خود بزرگ بینی و تعریف بی جا نیست کسانی که در تبریز زندگی کردند خوب میدونند که چی میگم ،حرف من اینه که چی به سرمون اومده که با دیدن چند تا سریال اینقدر ظاهربین شدیم ؟زبان مادری و ملّی ِما ،رسومی که داریم و بچّه هامون همش رو تحت تأثیر قرار داده

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسمن

50 سال قبل از این که شبکه های تلویزیونی ترکیه در تبریز بیننده پیدا کنه مخالف سرسخت پانترکیست ها و ملی گرای معروف از آن شهر یعنی همان احمد کسروی تبریزی انتقاداتی به مراتب تند تر از آن خانم به مولانا کرده است. من آن تندروی کسروی را در مخالفت با مولانا قبول ندارم. به هر حال آن هم کارکردی دارد. ولی برخی از انتقاداتش بیراه هم نیست.آن گونه که مولوی به زنها می تازد و آنها را جابه جا "عورت مسکین" می خواند چرا باید برای یک خانم در سال 1390جذابیت داشته باشد؟! واقعا برای کنکور کتاب های مولانا ازبر می شود. نه! فقط چند شعر پاستوریزه اش. مسلما در کتب دبیرستانی از داستان خاتون و کدو سخنی به میان نمی آید.

یاسمن

من نمی دانم منظور آن خانم از فرهنگی که "مثنوی معنوی" از بین می برد چه بوده است. قطعا "مثنوی معنوی" نیز با خودشان "فرهنگی" به وجود آورده است. اما با آن خانم موافقم که نگرش موجود در این فرهنگ برآمده از "مثنوی معنوی" جا را برای فرهنگ های برآمده از دیگر انواع جهان بینی تنگ کرده است. از جمله این که وقتی زن را جا به جا می کوبد و عملا تنها یک جا آن هم از عایشه و آن هم تنها به علت به کاربردن لحنی متواضعانه به هنگام صحبت با همسرش به نیکی یاد می کند جا برای خیلی از جلوه های فرهنگی تنگ می شود. در فرهنگ غربی از دیرباز این جا افتاده است که زنها هستند که موتور محرکه ی تولید برخی جلوه های فرهنگی هستند. از طرف دیگر مولوی هر جا از ابن سینا یاد می کند به تحقیر است. تکلیف علوم دقیقه در فرهنگ برآمده از دل دیدگاه مولوی معلوم است. همان است که شده و تاریخ هفتصد ساله بعد از مولوی نشان می دهد. البته همه ی تقصیر ها را نمی شود انداخت به گردن مولوی. اما راه مولوی در این هفتصد سال مغزهای درجه یکی را جذب کرده که اگر مولوی این راه را پیش ر ویشان نمی گذاشت چه بسا راه ابن سینا را می رفتند و از این

یاسمن

داستان زندگی کیمیا خاتون دختر ناتنی مولانا که به عقد شمس در آورده می شود و دست آخر به دست او کشته می شود هم قابل تامل است:http://ketabamoon.blogsky.com/1387/02/06/post-41/ کوبیدن زنها در این دیدگاه تنها در کلام نبوده! در عمل هم اتفاق می افتاده!

یاسمن

این تحول رنسانس "پدر خوانده هایی" مثل خاندان مدیچی داشته که تشریفات زنانشان باعث شده معماری وخیلی از جنبه های هنر رشد کنند. فرهنگ نشات گرفته از مثنوی ویژگی های خودش را داره با عیب ها ومحاسنش. متاسفانه عیب هایش هم چندان کم نیست. فرهنگ نشات گرفته از دیدگاهی که تشریفات را ارزش می داند هم معایب بسیار دارد. من نمی توانم بگویم معایب کدام کمتر است. به هر حال فرهنگی که عموم مردم بر می گیرند سیال است و در گذر زمان تغییر می کند. من تاسفی نمی خورم اگر ببینم اکثریت می خواهند فرهنگ مثنوی را با چیزی دیگر جایگزین کنند. هر چند بعید می دانم نظر آن خانم (با آن قاطعیت) نظر اکثریت مردم آن شهر باشد. باید نظر سنجی در سطح شهر کرد ودید تا چه اندازه دیدگاه او غلبه دارد. گمان نمی کنم کسانی که با آن قاطعیت می گویند "بردار مثنوی را جمعش کن" در کل آن کلانشهر نزدیک دو میلیون نفری به صد نفر هم برسد. البته باید نظر سنجی کرد

آنا

خانم دکترمورد مثنوی مثالی بود که به ذهنم رسیدو در آخر نوشتم .منظور من بیشتر تقلید ِسطحی در گویش و پوشش و ... هست و اینکه در جمع هم به این گونه صحبت کردن افتخار کردن ،چه معنی می دهد؟ وگرنه مثنوی یا حافظ یا گلستان یا سهراب برای چنین کسی فرق نمی کند .به روز بودن رو در تقلید ِ سطحی میبینند

آنا

شاید بهتر بود پی نوشت رو درقالب یک خاطره و جدا می نوشتم .

ا. ش.

اندیشه ای درست و دغدغه ای بجاست البته خاص شهر شما نیست محدود به زنان هم نمی شود گرچه زنان جامعه ما بیشتر از این سطحی گرایی رنج می برند. خوشحالم که مادر و همسر متفاوتی هستید.

یاسمن

من چون این روزها ذهن درگیر خاطرات خودم با اشعار مولانا ست اون قسمتش را گرفتم. ببخشید که اینجا را زیاد شلوغ کردم. در مورد رایج تر شدن سطحی نگری موافقم. به هر حال ما داریم یک بحث مشابه می کنیم که البته تجربه ی شخصی من هم نظر اون خانم را به نوعی تایید می کنه (البته با مقدار معتنا بهی "اما و اگر و تبصره): http://yasamanfarzan.blogfa.com/post-181.aspx

آنا

چه شلوغی خیلی خوشحال میشم

آنا

راستش خانم دکتر اون زمان که جوان بودم وخام و روی ِ ابرها پرواز میکردم و فکر میکردم خیلی سرم میشه یه دوره ای منم مولوی خوندم ولی بعد روزگار چنان شد که واقع بین تر شدم امّا مقصود م از مخاطب قرار دادن زنان همشهری به وضوح در این پست بیشتر پی آمدهای ِ تقلیدی سطحی گرایی ِ اونها روی ِ فرهنگ و آداب و رسوم ما و از طرف دیگر بچّه ها ست