نبش قبر

خیره شده ام به عکسی در قاب شیشه ای ! به بقایای جسمی دست بسته و آن لباس غواصی ... . باید اعتراف کنم درد دارد . این نمایش به هر نیتی که باشد برای خانواده های هنوز چشم به راه درد دارد .عمه هایم سکوت کرده اند ولی خوب می دانم چقدر برایشان سخت است که اندوه و انتظار سی و ساله را پشت لبخندی  صامت پنهان کنند . گاهی جرات می کنیم بلند فکر کنیم به هم امید می دهیم ! شاید هنوز جایی ،گوشه ی آسایشگاهی حافظه اش را از دست داده !!! شاید نتوانسته شرایط اسارت را تحمل کند ... شاید ... تمام شایدهای ما بوی زندگی می دهند . هنوز که هنوز است بعد از سی و سه سال !!!! خانواده ای به امید بازگشت عزیزی خیالبافی می کند !!!

این بازگشت های گاه به گاه یادآور واژه ی تلخ "مفقودالاثر " است . یادمان می  اندازد که به "بی بازگشت " هم فکر کنیم .این بار اما این نمایش به نبش قبری می ماند .

/ 0 نظر / 23 بازدید