در رابطه ی ما با دیگران

برای پیمودن راه زندگی،صلاح آدمی در این است که توشه ی بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد: یکی احتیاط و دیگر مدارا؛اولی ما را از آسیب و زیان در امان می دارد و دومی از مشاجره و نزاع

هر کس که ناگزیر در میان دیگر انسان ها زندگی می کند ، نباید هیچکس را به علت ذاتی که دارد مطلقا مردود بشمارد ، حتی اگر بدترین ،فلاکت بارترین یا مضحک ترین فرد باشد، بلکه باید فردیت او رابه منزله ی واقعیتی تغییر ناپذیر قبول کندکه بر پایه ی اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنان که هست باشد.

در موارد وخیم بهتر است به خود بگوییم :«چنین انسان های غریبی هم باید وجود داشته باشند»* اگر چنین نکنیم ، کاری  نا حق کرده ایم و آن فرد را به جدالی میان مرگ و زندگی فراخوانده ایم .زیرا هیچکس نمی تواند فردیت خاص ِ خود یعنی خصوصیات اخلاقی ، نیروهای ذهنی ، طبع و جسم خود را تغییر دهد .حال اگر همه ی وجود او را یکسره محکوم کنیم ، چاره ای ندارد چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط برایش حق وجود قائل شده ایم که غیر از ان کسی که باشد که هست و این ناممکن است .بنابراین برای زندگی کردن در میان آدمیان،باید برای همه،با هر خصومتی که دارند هر قدر هم نا به هنجار باشد ، حق وجود قائل باشیم و فقط می توانیم بکوشیم که از خصوصیاتشان بر حسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم .امّا نه می توانیم امیدی به تغییرشان ببندیم ، نه چنان که هستند محکومشان کنیم .

این درست مصداق این ضرب المثل است که : زندگی کن و بگذار زندگی کنند.

درباب حکمت زندگی از آرتور شو پنهاور

* نقل قولی از مفیستوفلس در فاوست گوته

/ 6 نظر / 5 بازدید
مرجان

چقدر زیبا و عالی ممنون

مامان آرمان

اگر بشود به این توصیه هایی که شوپنهاور فرمودند عمل کرد که چه می شود .اما برای من نمی شود لطف کن کتاب رو بخون خلاصه شو بنویس همین برای من خوبه[نیشخند]

پریا

عالی بود عالی

parisa

خخخخخخخيلي دل جسب بوده ممنون

من

چیزی از شوپنهاور نفهمیدم و متعجبم تو چرا اینارو می خونی و بقیه چرا اینقدر مفتونش شدن ؟!

شوپنهاور خواندن و خواستار آرامش بودن در این برهه برای من جای سوال دارد !