یک سطل آب سرد روی خشونت

وقتی بعد از مدّت ها فرصت می کنی بری به خاله ات سر بزنی و به پسر جانت تأکید می کنی کلیدش رو برداره ،همین که میرسی پسرت زنگ میزنه من دم ِ در هستم کلیدم یادم رفته ،اشکالی نداره من فقط زنگ زدم نگران نشی !فوری برمی گردی و تا برسی به خونه توی دلت تمرین می کنی که چطوره یک عدد مادر  خشن باشی ! یا نه چطوره اخم کنی ! و یا ... 

دم ِ در که میرسی با قیافه ی خجلت زده ای روبرو میشی که میگه مامان اصلا راضی به زحمتت  نبودما ! من اصلا راضی نبودم به خاطر من از مهمونی بمونی !! هیچی دیگه یه سطل آب ریختن روی خشونت !

/ 0 نظر / 4 بازدید