مشاور

با همسرم رفته بودیم مشاور تا ببینیم با عشاق ِ دور و برمان چه کنیم :) 

خلاصه این که :

عشق های آتشین مثل اعتیاد میمونه و دقیقا مثل اعتیاد به هر ماده ای  تعادل دوپامین در بدن ِشخص به هم میخوره و نه به توصیه ای گوش میکنه و نه حتّی خوب میبینه ! باید نظرمون (که معمولا مخالفت هست )رو در قالب جملات خیلی کوتاه و صریح و واضح و کاملا روشن بگیم که بفهمه در مقابل تهدید و گریه و زاری و بهانه گیری های همچین افرادی اصلا کوتاه نیایم و ارتباطمون رو تحت هرشرایطی باهاش حفظ کنیم هرچند معمولا افراد مخالف رو پَس میزنن یه شخص ِسوم ِمعتمدی رابط باشه که خب مشاور متخصص بهترین گزینه هست .اگر بَنا بر ازدواج هست تا جایی که میتونیم به هر بهانه ای عقد رو عقب بندازیم ! و تا آخرین لحظه اون جمله ی کوتاه طلایی رو تکرار کنیم که من به عنوان بزرگترت مخالفم و به صلاحت نیست ! و از سیستم قطع پاداش استفاده کنیم . اگر هم این ارتباط ادامه پیدا کرد یا ازدواجی صورت گرفت حواسمون باشه که به گریه و زاری بعدش عکس العملی نشون ندیم و دلمون نسوزه !!! حالا من چه کنم با این همه تکلیف !!!! نه که گوش شنوایی هم هست ؟! مخصوصا درمورد برادر خودم ! به نظرم همون بهتر که با سر بخورن زمین و بیدار بشن :))))  

مشاور گفت خودم رو برای طوفانی آماده کنم که البـتّه نظر جدیدی نبود عین جمله اش رو همون اوّل پدر همسرم گفته بودن !  و در نهایت تنها کاری که میتونه بکنه منو ببره پناهگاه :)))) یه چیزی مثل زیرزمین های خونه های مناطق طوفان خیز شاید !!!! و هر طور شده برادرم رو راضی کنم بره پیشش حالا بماند که به چه ترفندی راضیش کردم و اونم یه جلسه رفته و به همسرم گفته من دیگه نمیرم و احتمالا برای من لازمه که ادامه بدم !

فکر نکنم بیشتر از این کاری از من بربیاد یه وقتایی فقط باید تماشا کرد !

در مورد دختر دوستمون هم که باید آموزشگاهش رو تغییر بدیم و زمانی که اون آقا رو میدیده یه برنامه ی ورزشی یا حرکات مؤزون :) جایگزینش کنیم .من همچنان بخونم و اونم برام بنویسه و مطلقا به اون آقا چیزی نگه و غیر مستقیم با والدینش در ارتباط باشم  و سعی کنم یه جوری رابطه اش رو با پدرش نزدیکتر کنم !

/ 4 نظر / 2 بازدید
آشنا

وای چه حوصله ای داری بزار یه بار سرش به سنگ بخوره

مینجق

هم خودتون جواهرید هم همسرتون. کمتر مردی قبول می کنه که با همسرش سر مسایلی از این دست بره به مشاور. اون هم در مواردی که عملا به ایشون با این همه مشغله کاری که خودشون دارند ربطی نداره. همسرتون یک فرشته است

چیچک

فکر میکنی برادرت هم اینقدر به فکر تو هست ؟

مهدی

نتیجه کار به کجا رسید؟ منم تو موقعیت مشابه گیر کرده بودم ولی خوشبختانه به ازدواج نرسید ، یکسال بعد با شخص دیگه ای ازدواج کردم و خیلی هم راضی هستم ، انتخاب اولم نمیگم اشتباه بود ولی نقص داشت الان برادر خانمم توی همین مشکل افتاده ، کاری از دست کسی بر نیومد، بعد از 4سال بازم میگم میخوامش! براش رفتن جلو هنوز به عقد نرسیده ولی با اینکه خانواده اش راضی نیستن ولی بازم میگه میخوامش! دختره گفته اگه پشیمون بشی خودمو میکشم ، البته حق داره چون پای آبروش وسطه