تأخیر

قرار بود هفته ی اوّل مهر بریم ولی از اونجایی که فرودگاه بین المللی تبریز ،بین المللی تر میشه و تعمیراتش تموم نشد !اگر تاریخش تغییر نکنه هفدهم میریم ارومیّه تا از اونجا بریم .نفع این تأخیر اجباری برای من رفتن بچّه ها به مدرسه بود .معلّم دخترم رو هم دیدم .همچنان فریزر رو پر می کنم .

این 36 روز  پدر و مادرهمسرم میان خونه ی ما ،شاید موقع برگشتن ببینم مادر همسرم کوله به پشت میره مدرسه ! :))  و به جای بچّه ها مشق هم می نویسه !از بس که دل نازکه 

مادر همسرم :من دلم نمیاد صبح بچّه ها رو بیدار کنم !باباشون بیدار کنه ،چه کاریه بچّه ها از صبح ِ سحر برن مدرسه 

پدر همسرم :یعنی چه ؟بیدار میشن ،مدرسه هم میرن ،کارهای دیگه رو هم انجام میدن

مادر همسرم :اگه به شما باشه ،قبل از غذا بعد از غذا باید درس بخونن .اَه

پدر همسرم :خانم نظم اینا رو به هم نزن 

مادر همسرم:چه نظمی ؟! من از وزیر آموزش پرورش شکایت می کنم .نوه های من خسته میشن !!

پسرم :مامان ؟بگو آبابا بره به کاراش برسه ،من خودم درسام رو می خونم !! 

دخترم :به آبابا بگو به من نگه نازلی بالام من دیگه بزرگ شدم !

و باز دخترم :مامان ؟غذا درست کردی ؟بزار فریزر رو ببینم ! آخیش داره پر میشه !!!

 

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
زنانه تر از هر زنی

ممنون که رفتنتو خبر دادی ما رو از دعای خیرت بی نصیب نزار لطفا برای من آرامش آرزو کن که خیلی بهش احتیاج دارم