تجربیّاتی اندر زندگانی 2

بعضی وقت ها از خانواده ام (همسرم و دختر و پسرم )آنقدر شرمنده می شوم به خاطر تمام ِ لحظاتی  که از آنها دریغ کردم !  بی خود و بی جهت دنبال  خواهر و برادرم و دردسرهای خانه ی پدری بودم .

شمایی که اینجا رو می خونی اوّل چهاردیواری خودت به قول ما مَچیدین ایچی 

نتیجه ی اخلاقی اینکه وابستگی عاطفی حد و حدودی دارد .

/ 4 نظر / 4 بازدید
فرناز

منم همین حس رو دارم. خیلی وقت هم هست که خودم رو کنترل می می کنم که زیادی برای چیزهایی که به من مربوط نیست حرص نخورم.

فرزانه

سلام این دقیقاً حرف ته دل من است . من هم می خواستم درباره این حسم یه چیزی بنویسم خیلی خیلی درگیرشم

چیچک

این مخصوص ما خانم هاست از بس که برای دیگران خودکشانی می کنیم آقایون عین خیالشون نیست

مهدی

سلام نظر من اینه که هر کدومشون جای خودشون رو دارن، همه خانواده خودتون هم بچه ها ، باید بینشون اعتدال باشه