یک عدد من ِ باکلاس

رفته بودیم خونه ی پدر همسرم ،بچّه ها موندن ،من و همسر جان برگشتیم تو راه خونه گفتیم بریم یه دوری بزنیم ببینیم دنیا یا بهتره بگم این ولی عصر دست کیه ؟کلاس بزاریم دو تایی بریم کافی شاپ خیال باطل

خلاصه رفتیم یک کافی شاپ بسیار باکلاس ،کلاس ِ افرادی که اونجا بودن کجا کلاس ِ ما کجا ؟اوّلش یاد گرفتیم که من باید روی کلّه ام یه کاسه ای کوزه ای چیزی میزاشتم بعد یه کلاه گیس هم روی اون میزاشتم بعد یه شال رو به شیوه ی بسیار خاص مینداختم روش ،جدی این شال چه جوری روی سر ِ این مدلی سُر نمی خوره برای من جای سؤال داره بعدشم فهمیدیم موهای همسر جانمون رو باید میدادیم بچّه ها اساسی(یولماخ) کنن فارسیش چی میشه ؟لباس پوشیدن دیگه بماند من اگر اون کفشا رو بپوشم راه رفتن خودم رو هم فراموش میکنم

حالا می رسیم به منو

من که نفهمیدم به چه زبونی بود یه اسپرسو ملات دار بود مثل اینکه یا چیزی شبیه به این سفارش دادیم .من که غرق در مد و احوالات اطراف بودم .آقای ِ کافی شاپی دو تا فنجون قد ِ اسباب بازی های خاله بازی دخترم آورد .همسرجانم گفت نخوری برای معده ات خوب نیست ولی مگه میشد ؟کلاسم پایین می اومد اون چند قطره ی فوق تلخ به توان n رو خوردن همان و این مری و معده ی مبارک ِ خش دار به فریاد افتادن همان

یکی نیست به من بگه تو رو چه به کلاس گذاشتن ؟

/ 7 نظر / 4 بازدید
سالار

سلام وبلاگ جالبی داری ممنون میشم اگه آپ شدی جواب بدی موفق باشی[گل]

تکینه

خوب که حالا بچه ها رو دست بسر می کنین واسه خودتون میرین صفا سیتی؟!!!![نیشخند]

باهری

سلام آره والله...آخه این چه کاری بود که کردین...از شما بعیده. بهتره این بازی هارو بذاریم برای همون "باکلاس"هاى تازه بدوران رسیده.مارو چه به این کارها ! جالب بود.مرسی.

یاسمن

طعم تلخ اسپروسو فراموش می شه اما شیرینی این خاطره با همسرتان تا ابد می مونه. خیلی خوبه هر از چند گاهی از این گونه تجربه ها داشتن.

یاسمن

وقتی جوان های کافی شاپ را ترسیم می کردید با این که تاکید بر تفاوت ظاهر خود با آنها داشتید کوچک ترین بی حرمتی ای در گفتار شما نسبت به این جوانان نبود. زنده باد آنای مهربان! بی جهت نیست جوانان متولد دهه ی 60 این قدر به تبریز دلبستگی دارند. به خاطر آن است که نیم نسل قبل از آنها (یعنی ما متولدین دهه ی 50) با احترام به دلبستگی ها یشان می نگریم. انتظار نداریم که چون ما خود از رنگ و شادی محروم بوده ایم آنها هم محروم شوند. جوان های نسل جدید احساس فشار کمتری می کنند.

یاسمن

فردا پس فردا فرزندان شما به سن کافی شاپ رفتن می رسند. خیلی خوبه که خودتان از نزدیک این فضاها را می بینید آسیب های را از نزدیک می شناسید وبدون بزرگ نمایی های ناشی از چشم بسته بودن می تواند آنها را از آسیب های این فضاها حفظ کنید بی آن که بخواهید دست و پایشان را ببندید. فرزندان شما باید خیلی قدر شما را بدانند.

یاسمن

"راستش دخترم مادرزادی به سن کافی شاپ رفتن رسیده کافی شاپ رفتناش معروفه " خوش به حال کافی شاپ ها که میزبان چنین ماهپاره ای هستند.