فکر کنم اعتصاب کرده ایم !

به کسی کاری ندارم (این کسی شامل حال خواهر و برادرم می شود !فکر کنم آنقدر بزرگ شده اند که من دست از سرشان بردارم )

کتاب می خوانم چه جور ! خودم را ملزم کرده ام هرطور شده بروم توی نخ ِ عمّه جانم :)) که مرا هم ببرد انجمن ! 

خیّاطی می کنم البتّه اگر بشود گفت خیّاطی ! 

ورزش می کنم نشان به این نشان که ! کمرم خشک شده و نفسم بالا نمی آید !

من و همسرم در راستای طرح کاهش چربی همچنان خوراکی ها را تماشا می کنیم !و آب می نوشیم و رژیم می گیریم .

با هم فیلم می بینیم ! عادتی که فراموش کرده بودیم .

برای پدر همسرم نقشه می کشم ! برای کتاب خانه اش ! کتاب هایش ! کتابخوانی هایش :))

لبنیّاتی آنا فعّال است ! ماست و پنیر از تولید به مصرف ،از سال جدید شیر ِ محلّی می گیریم .بچّه ها دوست ندارند ! می ریزم توی پاکت شیرهای پاستوریزه ،هموژنیزه :))) می خورند یه نگاه عاقل اندر سفیهی به هم می کنند و بعد هم میگن این شیر چه مزه ای میده ؟از همون شیری که برای خودتون خریدین بده :))

آموزش و پرورش و روش جدید  رو بی خیال شدم خودم با روش خودم به دخترم درس میدم.

برای مامان شیرین و پیاده روی هم نقشه می کشم !

در خانه ی جدید همسرم با فراغ بال سازهایش را تر و خشک می کند :)من هم تماشا می کنم .هوس می کنم !

دنگ و فنگ شرکت هم که همیشه هست .همسرم بدجوری درگیر کار هست ولی شاهنامه را شروع کرده !! اگر با چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم .

 ...

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
م

چه اعتصاب شیرینی دختر! که پیر شدی ؟!!! تو هر کاری تونستی براشون کردی. وقتش رسیده که هیچ از نظر من گذشته ! وقت اینکه به خودت و زندگیت برسی و تمام اونچه که سال هاست رها کردی !! شروع کنی شاید نصیحت های من به مذاقت خوش نیاد ولی از نظر من که بیرون از گود تماشات میکنم سال ها دختر نگرانی رو دیدم که به هر دری زده ! که بسیار هم تقدیرش می کنم. چقدر از این اعتصاب خوشحال شدم .و اما درباره موسیقی !!! کتاب بهجت رو دیدم !خدا در و تخته را خوب به هم جور کرده ! شما زن و شوهر به ظاهر بی سر و صدا ! به خودت و زندگیت و شوهر و بچه هات برس .ما همگی به تو افتخار می کنیم .

از عوارض تماشای خوراکی هاست :)))))

همشهری

اعتصاب خیلی به دلم نشست.دید شما نسبت به زندگی هر چند با طنز آمیخته شده ولی وقتی لابه لای جملات ساده یک زن همشهریم تامل می کنم خیلی چیزا دستم میاد .عشق علاقه شور مهر و غم !

چیچک

آنا را می خوانم .بعضی پست هایش را بارها خوانده ام .بارها خواسته ام من هم وبلاگی باز کنم ولی هیچوقت جسارت نوشتن نداشته ام .جرات نقشه کشیدن ندارم نه برای خودم و نه برای خانواده ام چه برسد به خانواده ی همسرم ! آنا جان بهتر از هرکسی می دانی که دختر در یک خانواده ی آذری و مخصوصا تبریزی از همان ا ول با هراس خاصی از مادر شوهر و پدر شوهر بزرگ می شود وقتی می بینم این تابو را به راحتی شکسته ای غبطه می خورم وقتی به سادگی از همسرت می نویسی حسودیم می شود .بی واهمه از مولوی مصراعی یا بیتی می نویسی در حالی که خوب می دانم دید خیلی ها به مولوی در دور و بر چگونه است به راحتی می توانم تو را در خیالم مجسم کنم .توی خیابان ها ی تبریز چشمم به دنبال زنی با دو فرزند می گردد . خلاصه که اینجا را بسیار دوست دارم . سوالی در مورد موسیقی دارم چون حس میکنم بتوانی کمکم کنی در تبریز جایی برای آکوزش موسیقی به کودکان زیر هفت سال هست ؟آموزش سنتور یا سه تار از چه سنی آغاز می شود ؟

مامان عليرضا و حسين

در مورد ايده‌ي ريختن شير محلي توي ظرف شير پاکتي ازت ممنونم!! خيلي لازم داشتمش!!! اگه روش درس دادنت رو دخترت جواب داد يه تابستون مي يام پيشت کلاس مربي گري!!! باور کنا! تو شماره حساب بده من پيش ثبت نام هم مي کنم!!! براي کتاب خواندن لحظه شماري مي کنم! راستش من هم دلم اعتصاب خواست!

...

سیستم جدید آموزش چطوریه مگه ؟

چیچک

خیلی متشکرم آنا جان اگر زحمتی نیست آدرس یا شماره آموزشگاه ها رو هم بدی

نازلی

سلام آنا جان ( من به مادربزرگ مادریم آنا میگفتم آنا خطاب کردن شما یه حس غریب و لذت بخشه...) من از خواننده های به اصطلاح خاموشتون هستم برام جالب بود که یکی از خواننده هاتون از اینکه بیتی از مولانا گذاشتین تعجب کرده بود میتونم بپرسم چرا؟ یعنی جو تبریز اینقدر رادیکال شده؟ آخه من ترک تهرانم:)