مرداد و رمضان

اوّلین سالی که روزه گرفتم مرداد ماه بود .مادربزرگم یک روز قبل از رمضان اومد خونه ی ما  و طی مراسمی کاملا رسمی برام رشته خطایی درست کرد. روی چراغ نفتی و توی تابه ی مسی، هرچه مادرم اصرار کرد حداقل تابه ی تفلون برداره قبول نکرد حتّی پسته و گردو رو خودش آسیاب کرد .خدا رحمتش کنه اونقدر قربون صدقه ی من رفت که فرداش از شرمندگی نتونستم بگم تشنه هستم ! تمام روز خوابیدم تا افطار ! احساس ِ خاص ّ ِ اون روز رو هرگز فراموش نکردم .هنوز هم که هنوزه مزه ی اون رشته خطایی زیر دندونمه و هیچکدوم از ما نتونستیم مثل مادربزرگم درستش کنیم .شاید اشکال از نبود چراغ نفتی و تابه ی مسی باشه ولی به نظرم مهم ترینش اون خلوص و صفا و عشق ِ مادربزرگم بود که دیگه نیست !

/ 2 نظر / 5 بازدید
کیانادخترشهریوری

خدا بیامرزدشون.ولی خداییش روزه سخته این روزها.من حیات نباتی دارم تا شب!

باهری

سلام اینها همه مهم اند ولی ذائقه های ما هم تغییر می کنند.حساسیت ذائقه دوران کودکی با دوران بزرگسالی خیلی تفاوت داره...