درد می کند انحنای روح من

تعطیلات نوروز پارسال آخرین روز بود ،چمدونها رو بسته بودیم و صبحانه می خوردیم تا برگردیم ایران 

مثل همیشه من به دنبال بچّه ها بودم که شوهر(درچنین مواردی اصطلاح همسر حیفه ) یکی از آشناهامون رو دیدم (با هم صمیمی هستیم ) با خوشحالی می رفتم طرف میزشون به این خیال که خانم و دخترش هم هستند امّا یک لحظه چشمم افتاد به خانم ِ روبروی این آقا صدو هشتاد درجه چرخیدم و بدون اینکه به روی مبارکم بیارم رفتم نشستم .به همسرم هم چیزی نگفتم ولی خودش دید و اون آقا هم متوجّه شد و درکمال دست پاچگی اومد نشست سر میز ما و بدون مقدمه هول هولکی شرح مفصّلی از کارهای بازرگانیش داد و اینکه اومده برای تجارت (ما هم باور کردیم مثلا )از اون طرف اعضای تورشون صداش میکردن که داریم فلان جا (که صد البتّه تجارتی بود !!!و باز هم ما مثلا باور کردیم )من دیدم این بیچاره داره پس میافته گفتم ما الان داریم میریم فرودگاه یه ساعت بعد پروازمونه و باید برگردیم .باور کنید یک نفس عمیقی کشید و شادمان مارو تا در اتاقمون هُل داد و رفت که مبادا برگردیم ببینیم با کی اومده تجارت ؟:)

امروز بعد از یکسال اینا رو می بینیم و من موندم چه کنم ؟همون موقع همسر جان تأکید کرد که چیزی نگی به زنش ؟به ما مربوط نیست !امّا باور کنید خانمش اونقدر ساده اس اونقدر بی دست و پا و خاکیه دلم براش می سوزه 

می دونم نباید یک طرفه به قاضی رفت .این خانم تمام افتخارش اینه در زندگی چندین ساله اش با این آقا خیلی عالی می شوره و میسابه و بدون اجازه ی اقاش نفس هم نمیکشه ،از این آقایی که بیمار هم هست به بهترین نحو پرستاری میکنه ،اونوقت آقاشون با یک خانم مدرن میره مالزی تجارت ؟!

اگر من جای این خانم بودم که بسان کبکی سرش رو کرده تو ی برف،می رفتم حتما گواهینامه ی رانندگیم رو می گرفتم ،زبانم رو حسابی تقویت می کردم ،حداقل روشن و خاموش کردن کامپیوتر رو یاد می گرفتم ،یه کم به ظاهرم می رسیدم .هرچند این ظاهر از نظر من اصلا ملاک نیست .بعدشم می گفتم منم میام تجارت .

حالا من چه کنم ؟

 

دو ستان به روی مبارک نیاوردم  امّا اصلا به روی مبارک آقا هم نگاه نکردم .هیچ خوشم نمیاد ازش

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم بانو :(

من بودم چیزی نمیگفتم به روی مبارک خودمم هم نیموردم شاید اون خانوم هم خبر داره اما به روی خودش نمیاره !

مینجق

حق با مریم بانوست. اگر آن خانم خودش یداند و شما هم یادآوری کنید بدجوری غرورش جلوی شما جریحه دار می شود

panda

من هم بودم حرفی نمی زدم .چون يا بنده خدا ميدونه و از سر ناچاری حرفی نمی زنه و يا نميدونه که اگر هم اين طور باشه با اين توصيفات داغون ميشه.ولی پرونده شوهرش برام بسته ميشه.

مینجق

البته شریک تجاری هم می تونه یک خانم باشه. حالا نمی گم در اون مورد شما اشتباه کردید ولی علی الاصول امکان داره. نباید به این پیش داوری پا داد که هر خانم برای کارتجاری می ره خارج و لاجرم با همکاران مرد ناهار تجاری می خوره .... من خودم دخترها ی فامیل را که پدر متمول دارند تشویق می کنم که تجارت پدر را در دست بگیرند و بین المللی اش کنند. ماشا الله همه هم خوشگل هستند. دوست ندارم شخص ثالث که آنها را می بینه فکر ناجور بکنه. در عرف بیزنس افراد ناهار کاری با من هم می خورند اما اگر یکی همکار جنس مخالف را تنهایی برای شام دعوت کنه یعنی قدمی ورای عرف بیزنش برداشته و قصدی فراتر از این رابطه داره.

مینجق

جمع پژوهشگرها هم عرف خودش را داره. مثلا معمولا در همایش همه در یک هتل اسکان داده می شوند و در مورد صبحانه سر یک میز دسته جمعی می نشینند.

مینجق

به هر حال از نوع صحبت و حرکات معلوم می شه رابطه از چه جنسی هست. من نمی خواهم بگویم شما اشتباه قضاوت کردید. اما بهتره یک تبصره بنویسید که نشان بده علی الاصول شریک تجاری ممکنه یک زن باشه. در همان تبریز خودمان هم هستند زنانی که به این گونه سفرهای تجاری می روند. طبعا بیزنس در پای میز ناهار یا قهوه شکل می گیره. این عرف سفرهای کاری است.

یک نفر

من بود گوش طرف رو غیر مستقیم می کشیدم! مثلا با لحن پر از شیطنت می گفتم "خیر است انشاالله"!

عیسا

از اساس عذر می خواهم که این را گویا هستم، واقعا پوزش می خواهم، این ماجراها خریتی ست در جامعه ی ما، خر، خرما و خدا هرسه باهم طلب می شوند، زن و بچه را می خواهد در چارچوب عرف، زندگی می کند در چارچوب حال و هوس، انتظار هم دارد اگر جایی بندی آب داد سکوت شود البته سکوت عقلانی ست چون هیچ یک از ما مسوؤل قضاوت و جار زدن نهان های دیگران نیست. البته لازم به ذکر این که بانوان عزیز _از این دست_ کلا فکر می کنند، زندگی مردانشان چون خودشان همواره مردانه بوده ست و این کوته نظری است نا مردانه!( البته این کوته نظری ناشی از جهل و تضییع حقوق مسلم بانوان در جامعه ماست به قول سیمون دوبوار: آدم زن به دنیا نمی آید به زن تبدیل می شود.) شاد باشید و نوروزتان هم مبارک باد!

امیرحسین

من اگه مطمئن باشم که مردی داره به خانمش خیانت می کنه، اگه خانمش زن خوبی باشه(ظرفیت داشته باشه و بعدا من رو قاطی ماجرا نکنه)، بهش می گم. به 2 دلیل: 1- این جمله از فیلم "هیس" واسم خیلی پررنگ بود: "برای حفظ آبرو کاری کنی که جنایت تمام دنیا رو بگیره" 2- خداوند عیب ها رو می پوشونه، اما اگه شما این رو دیدی، شاید شما رو وسیله ای قرار داده تا اون خانم از وضعیت مطلع بشه. یکی از آشناهای پدرم، خانمش یهو گذاشت و رفت. سه تا بچه دارن، دو تا دختر 17 و 15 ساله و یه پسر 10 ساله. مادر که فهمید هاج و واج مونده بود، یه صحنه ای رو تعریف می کرد که سر یه مجلس ختم، پسرش رو گم کرده بود و مثل مرغ پرکنده دنبالش می گشت. از قدیم هم می شناختش و می گفت محاله ممکنه این زن بچه هاش رو همینطوری ول کرده باشه. گذشت و گذشت، خانواده مرده هر چی که تونستن پشتش گفتن تا مامان گفت باید زنگ بزنم به خودش (دو سال قبلش هم از مامان که پرستار بوده، آدرسه روانپزشک و مشاور و ... رو گرفته بود). زنگ که زد، خانمه گفت اصلا مهریه هم نگرفتم، یک سره طلاق! مامان گفت چرا؟!!

امیرحسین

بعد از یک ساعت درد دل و ... آخرش گفت بهم خیانت کرد. عمیقا به این معتقدم که "پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه".