مامان شیرین و من

مامان ِ شیرین از آن دست آدم هاست که می توانید همه جوره رویش حساب کنید .ما از دبیرستان با هم بوده ایم ،باهم به دانشگاه رفتیم به فاصله ی کمی ازدواج کردیم و هنوز بعد از سال ها در ارتباط هستیم.

و البتّه پدرش (روحش شاد)

آقای ن جایگاه خاصی برای من داشت و دارد.هیچ یادم نمی رود با آن رنوی سبز صبح زود ما رو می برد تراکتورسازی (کارآموزی ما موتورسازان بود)یا آن صبح ِ وحشتناک تصادف تنها شماره تلفنی که به ذهنم آمد ،شماره ی خانه ی آن ها بود .هیچوقت دلگرمی های او و خانوده اش و تإثیر مثبت این خانواده را فراموش نمی کنم .

دیشب که مامان شیرین زنگ زد تا آش و دلمه را بیاورد ،یادم افتاد که سالگرد پدرش هست و خاطرات نوجوانی مان یک آن ،از جلوی چشمم گذشت .خوشحالم که مامان شیرین هست .

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
حسن

سلام آنا.مگه شما دبیرستان می رفتین کار آموزی داشتین؟